+ - x
 » از همین شاعر
1 مرور یک گرداب
2 قصه یی برای کودکم
3 اضطراب آیینه
4 تلخ و شیرین
5 خودکاوی
6 جهنم در جزیره
7 نا تسلیم
8 بی دروغ
9 پگاه
10 کوچ

 » بیشتر بخوانید...
 سرگذشت گل غم
 آه از این زشتان که مه رو می نمایند از نقاب
 دروازه هستی را جز ذوق مدان ای جان
 تلخکها
 اگر امروز دلدارم درآید همچو دی خندان
 پرده دیگر مزن جز پرده دلدار ما
 علاج چشم عمر
 تبسم ریز لعلش گر نشان پرسد غبارم را
 تو کمترخواره ای هشیار می رو
 از آن مایی ای مولا اگر امروز اگر فردا

۵.۰
امتیاز: ۵.۰ | مجموع آراء: ۱

کسی از زخم های کهنه ام ترسید، لرزیدم
حقیقت اشک شد بر گونه ام رقصید، لرزیدم:

کسی می خواست آزادم کند، زندانِ دیگر شد
به قفلِ در، کلید کهنه بد چرخید، لرزیدم

کسی آمد که صبحم را بیاراید پس از شامی
ز روزم معنی خورشید را دزدید، لرزیدم

به دردم مشت کوبیدم که ویرانش کنم یک دم
پسِ دیوار، دیوار دگر رویید، لرزیدم

ندانستم چه تلخی می کشم پشت نقاب روز
سحر بر درد بیفردایی ام تابید، لرزیدم

پدر می گفت: دل خوش کن در این مرداب هر چه هست
من از آن مرگ تدریجی در این تبعید لرزیدم

پدر مثل صدف شد، گنج باروتی نهان در او
و من دریا شدم از صید مروارید لرزیدم

***

میان کوچه ها در شب، چراغ خانه ها خاموش
فقط یک پنجره وا شد، کسی خندید، لرزیدم


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *