+ - x
 » از همین شاعر
1 خواب ناتکرار
2 پگاه
3 شکر خدا
4 ناگفته ها در نگاه
5 عید تلخ
6 عشق یعنی
7 در ازدحام درد
8 ناآشتی
9 در تنور فاصله
10 از باغ تا بن بست

 » بیشتر بخوانید...
 گر از شراب دوشین در سر خمار داری
 چو یکی ساغر مردی ز خم یار برآرم
 رویش خوش و مویش خوش وان طره جعدینش
 کسی که عاشق آن رونق چمن باشد
 عشق را با گفت و با ایما چه کار
 سکوت
 سفر
 زمستان
 مرا « بوسیدنی پیکر » بگویی
 در تو دو چشم وحشی، یک چهرۀ اناری

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

یک چراغ کوچک و یک سایه ی لرزان و هیچ
یک شب دلمرده، یک شاعر، و یک هذیان و هیچ

کوچه ها خالی ز گام و خانه ها بی پنجره
یک مسافر، یک سفر، یک راه بی پایان و هیچ

شاعری تنها، میان واژه های خون و شب
یک جسد، یک زخم و یک خفاشِ سرگردان و هیچ

سایه ها پَر می زند در ارتفاع ذهن او
یک قناری، یک قفس، یک سقف، یک زندان و هیچ

باورش چون گندمی، بین دو سنگ آسیاب
یک خدا خاموشی و یک خنده ی شیطان و هیچ

زخم پشت زخم و مرهم پشت مرهم، پشت هم
یک غم دریایی و یک ابر بی باران و هیچ

***

خواب شاعر: لحظه ی آرامشی بین دو جنگ،
یک سکوت، یک عشقِ بی بن بست، یک انسان... و هیچ


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *