+ - x
 » از همین شاعر
1 تاریخ تلخ
2 تلخ و شیرین
3 یک اتفاق ساده
4 شب و هذیان و تنهایی
5 امشب، هرشب
6 قصه یی برای کودکم
7 ناآشتی
8 جنگجوی پیر
9 بین دو بیداری
10 از شب تا فردا

 » بیشتر بخوانید...
 ز هر چیزی ملول است آن فضولی
 هم تو شمعی هم تو شاهد هم تو می
 آن روز دور نیست
 ای قبای پادشاهی راست بر بالای تو
 طوق جنون سلسله شد باز مکن سلسله را
 هر آنک از سبب وحشت غمی تنهاست
 شراب شعر چشمهای تو
 تو دوش رهیدی و شب دوش رهیدی
 این سنگ ملون که گهر می نامند
 آن کیست ای خدای کز این دام خامشان

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

یک چراغ کوچک و یک سایه ی لرزان و هیچ
یک شب دلمرده، یک شاعر، و یک هذیان و هیچ

کوچه ها خالی ز گام و خانه ها بی پنجره
یک مسافر، یک سفر، یک راه بی پایان و هیچ

شاعری تنها، میان واژه های خون و شب
یک جسد، یک زخم و یک خفاشِ سرگردان و هیچ

سایه ها پَر می زند در ارتفاع ذهن او
یک قناری، یک قفس، یک سقف، یک زندان و هیچ

باورش چون گندمی، بین دو سنگ آسیاب
یک خدا خاموشی و یک خنده ی شیطان و هیچ

زخم پشت زخم و مرهم پشت مرهم، پشت هم
یک غم دریایی و یک ابر بی باران و هیچ

***

خواب شاعر: لحظه ی آرامشی بین دو جنگ،
یک سکوت، یک عشقِ بی بن بست، یک انسان... و هیچ


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *