+ - x
 » از همین شاعر
1 پگاه
2 گلاویز با خود
3 اضطراب آیینه
4 فرا انتظاری
5 کوچ
6 حالا و همیشه
7 لحظه های گم شده
8 در میان دو تهی
9 از باغ تا بن بست
10 پاندول ساعت

 » بیشتر بخوانید...
 صد هزاران همچو ما غرقه در این دریای دل
 قرین مه دو مریخند و آن دو چشمت ای دلکش
 اشکی در گذرگاه تاریخ
 اگر مردی در تسلیم زن راه طلب مگشا
 ای صنم گلزاری چند مرا آزاری
 آنک بیرون از جهان بد در جهان آوردمش
 کوچه گرد
 نقش بند جان که جان ها جانب او مایلست
 به یاد آرد دل بیتاب اگر نقش میانش را
 چه دانی تو خراباتی که هست از شش جهت بیرون

۵.۰
امتیاز: ۵.۰ | مجموع آراء: ۱

اگرچه خسته ام از درد جستجوی کسی
هنوز بوی سفر میدهم به سوی کسی

به دور حنجره ام سیم خاردار سکوت
چگونه جیغ کشم، جیغ! از گلوی کسی؟

تفنگ و سنگ و سلام اند هم قبیله ی هم
همین که آیینه گردم به روبروی کسی

خدای جنگ چرا؟ عشق̊ زاده است مرا
نه بَرده ام، نه غلام و نه جنگجوی کسی

***

خدا خداست، خدا، پادشاه بی لشکر
به خویش گوش کنم، نی به های و هوی کسی


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *