+ - x
 » از همین شاعر
1 عید تلخ
2 از تو چه پنهان
3 نیمه راه
4 لحظه های گم شده
5 آنسوی شعر
6 شکر خدا
7 فاصله، معنی دیگر شب
8 مرور یک گرداب
9 جهنم در جزیره
10 پاندول ساعت

 » بیشتر بخوانید...
 ز حد چون بگذشتی بیا بگوی که چونی
 آتشی از تو در دهان دارم
  چهار رباعی
 صبر سنگ
 صبحدم مرغ چمن با گل نوخاسته گفت
 ما آب دریم ما چه دانیم
 قلمم زاده نیزار غم است
 تلک
 روزگاریست که ما را نگران می داری
 ای آفتاب سرکشان با کهکشان آمیختی

۵.۰
امتیاز: ۵.۰ | مجموع آراء: ۱

اگرچه خسته ام از درد جستجوی کسی
هنوز بوی سفر میدهم به سوی کسی

به دور حنجره ام سیم خاردار سکوت
چگونه جیغ کشم، جیغ! از گلوی کسی؟

تفنگ و سنگ و سلام اند هم قبیله ی هم
همین که آیینه گردم به روبروی کسی

خدای جنگ چرا؟ عشق̊ زاده است مرا
نه بَرده ام، نه غلام و نه جنگجوی کسی

***

خدا خداست، خدا، پادشاه بی لشکر
به خویش گوش کنم، نی به های و هوی کسی


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *