+ - x
 » از همین شاعر
1 از باغ تا بن بست
2 تعبیر بی خوابی
3 تاریخ تلخ
4 کوچ
5 جنگجوی پیر
6 فرار
7 فاصله، معنی دیگر شب
8 از تو چه پنهان
9 دگراندیش
10 بی دروغ

 » بیشتر بخوانید...
 تعالوا بنا نصفوا نخلی التدللا
 دوش وقت سحر از غصه نجاتم دادند
 دوش چه خورده ای بگو ای بت همچو شکرم
 موج زن هر طرف دريای حسن يار ماست
 بیا که رایت منصور پادشاه رسید
 لی حبیب حبه یشوی الحشا
 بیامدیم دگربار سوی مولایی
 بر چشمه ضمیرت کرد آن پری وثاقی
 مستم از باده های پنهانی
 ساقیا هستند خلقان از می ما دور دور

۵.۰
امتیاز: ۵.۰ | مجموع آراء: ۱

اگرچه خسته ام از درد جستجوی کسی
هنوز بوی سفر میدهم به سوی کسی

به دور حنجره ام سیم خاردار سکوت
چگونه جیغ کشم، جیغ! از گلوی کسی؟

تفنگ و سنگ و سلام اند هم قبیله ی هم
همین که آیینه گردم به روبروی کسی

خدای جنگ چرا؟ عشق̊ زاده است مرا
نه بَرده ام، نه غلام و نه جنگجوی کسی

***

خدا خداست، خدا، پادشاه بی لشکر
به خویش گوش کنم، نی به های و هوی کسی


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *