+ - x
 » از همین شاعر
1 قصه یی برای کودکم
2 عشق یعنی
3 اضطراب آیینه
4 گلاویز با خود
5 شب و هذیان و تنهایی
6 پگاه
7 تعبیر بی خوابی
8 یک ناگهان
9 تلخ و شیرین
10 دیوانه یی در من

 » بیشتر بخوانید...
 کجا الوان نعمت زین بساط آسان شود پیدا
 ساقی بیا که یار ز رخ پرده برگرفت
 ندا آمد به جان از چرخ پروین
 در حلقهٔ عشاق به ناگه خبر افتاد
 ای بر سر بازارت صد خرقه به زناری
 كجاست عمر، صعود سریع اعداد است
 شه بیت
 چه بویست این؟ چه بویست این؟ مگر آن یار می آید؟
 آمد آمد در میان خوب ختن
 نصیحتی کنمت بشنو و بهانه مگیر

۵.۰
امتیاز: ۵.۰ | مجموع آراء: ۱

اگرچه خسته ام از درد جستجوی کسی
هنوز بوی سفر میدهم به سوی کسی

به دور حنجره ام سیم خاردار سکوت
چگونه جیغ کشم، جیغ! از گلوی کسی؟

تفنگ و سنگ و سلام اند هم قبیله ی هم
همین که آیینه گردم به روبروی کسی

خدای جنگ چرا؟ عشق̊ زاده است مرا
نه بَرده ام، نه غلام و نه جنگجوی کسی

***

خدا خداست، خدا، پادشاه بی لشکر
به خویش گوش کنم، نی به های و هوی کسی


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *