+ - x
 » از همین شاعر
1 بین دو بیداری
2 فریادی از کوچه
3 در میان دو تهی
4 من و اختیار
5 شکر خدا
6 بیتویی های من
7 عشق یعنی
8 لحظه های گم شده
9 جنگجوی پیر
10 تلخ و شیرین

 » بیشتر بخوانید...
 هست به خطه عدم شور و غبار و غارتی
 کو ذوق نگاهی که به هنگام تماشا
 تو استظهار آن داری که رو از ما بگردانی
 شایسته سالاری
 گر کماندار خیالت در زه آرد تیر را
 آمدم من بی دل و جان ای پسر
 ای آنک تو خواب ما ببستی
 می دهد سرمه فسون نرگس شهلای ترا
 شتر را بچه او گفت در دشت
 گل گفت مرا نرمی از خار چه می جویی

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

حرف تنهای یک الفبایم، کاش با من شبی غزل بشوی
بگذری از تمام فاصله هات، یک نگه، نی! که یک بغل بشوی

رقصِ بارانِ پشت پنجره ام، چقدر مثل گامهای تو است
می کُشد انتظارِ بی فردا، کاش پایان این اجل بشوی

شهر دلتنگ و سوگوار مرا، پر کنی با صدای خنده ی خویش
تا که چون بیت عشق و آزادی، سرِ هر کوچه یی مَثَل بشوی

من پر از چله ی زمستانم، باد و سرماست سقف خانه ی من
دشت برفی ست خلوتم، تو بیا! تا گُلِ لاله ی حمَل بشوی

آسمان و زمینِ تلخ، مرا، می کشاند به انزوا، ای کاش!
در سراشیب دردمندی من، لحظه یی معنی کُتل بشوی

خسته ام از سرود تلخی ها، واژه ها نیش می زنند مرا
کاشکی، ای سکوت بودایی! حرف پایان این جدل بشوی

***

هستی ام چیستان پیچیده: من چی ام؟ عشق چیست، مرگ ̊ چراست؟
تو بیا! تا که با رهایی خویش، چون خدا، بی جواب، حل بشوی


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *