+ - x
 » از همین شاعر
1 من و اختیار
2 چراغ اندیش
3 نیمه راه
4 جهنم در جزیره
5 دو بن بست
6 از شب تا فردا
7 یک اتفاق ساده
8 قصه یی برای کودکم
9 دگراندیش
10 عید تلخ

 » بیشتر بخوانید...
 آه دریا دریا!
 سحری کرد ندایی عجب آن رشک پری
 هست در حلقه ما حلقه ربایی عجبی
 آن ترک پری چهره که دوش از بر ما رفت
 بیا ای شاه خودکامه نشین بر تخت خودکامی
 زان خاک تو شدم تا بر من گهر بباری
 ای ساقیی که آن می احمر گرفته ای
 حضرت بوش
 ز فرزین بند آن رخ من چه شهماتم چه شهماتم
 به آب روشن می عارفی طهارت کرد

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

حرف تنهای یک الفبایم، کاش با من شبی غزل بشوی
بگذری از تمام فاصله هات، یک نگه، نی! که یک بغل بشوی

رقصِ بارانِ پشت پنجره ام، چقدر مثل گامهای تو است
می کُشد انتظارِ بی فردا، کاش پایان این اجل بشوی

شهر دلتنگ و سوگوار مرا، پر کنی با صدای خنده ی خویش
تا که چون بیت عشق و آزادی، سرِ هر کوچه یی مَثَل بشوی

من پر از چله ی زمستانم، باد و سرماست سقف خانه ی من
دشت برفی ست خلوتم، تو بیا! تا گُلِ لاله ی حمَل بشوی

آسمان و زمینِ تلخ، مرا، می کشاند به انزوا، ای کاش!
در سراشیب دردمندی من، لحظه یی معنی کُتل بشوی

خسته ام از سرود تلخی ها، واژه ها نیش می زنند مرا
کاشکی، ای سکوت بودایی! حرف پایان این جدل بشوی

***

هستی ام چیستان پیچیده: من چی ام؟ عشق چیست، مرگ ̊ چراست؟
تو بیا! تا که با رهایی خویش، چون خدا، بی جواب، حل بشوی


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *