+ - x
 » از همین شاعر
1 فردایی
2 جنگجوی پیر
3 عید تلخ
4 مرور یک گرداب
5 تلخ و شیرین
6 تقلا در تهی
7 از باغ تا بن بست
8 خودکاوی
9 بی دروغ
10 یک ناگهان

 » بیشتر بخوانید...
 گر زانک ملولی ز من ای فتنه حوران
 شراب تلخ می خواهم که مردافکن بود زورش
 ای آفتاب سرکشان با کهکشان آمیختی
 خوشا شیراز و وضع بی مثالش
 یا رب این نوگل خندان که سپردی به منش
 شب که جهان است پر از لولیان
 مگو بسیج شبیخونیان به کام شب است
 همسفر درد
 طعنۀ خنده
 در این دم همدمی آمد خمش کن

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

مثل ابری، در دو دست گرم تو دریا شدم
با تو بگذشتم ز تنهایی، که تا زیبا شدم

در غبارِ سرد گم بودم میان ازدحام
با دو گام عشق پیوستی به من، پیدا شدم

بی تو مثل چشمه یی بودم بدون رقص آب
با تو پیوند دو تا دریاچه در صحرا شدم

شخم می زد خشم ها بر ریشه ام، با خنده ات،
یک قناری، یک چمن، یک باغ، یک دنیا شدم

آتش و باروت نزدیک اند در من سالهاست
یک بغل با مهربانی آمدی، بودا شدم

***

زندگی بازیچه ی بیهوده ی تکرار نیست
شب شدم، از نیمه بگذشتم، که تا فردا شدم


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *