+ - x
 » از همین شاعر
1 انسان نامریی
2 در میان دو تهی
3 عید تلخ
4 جنگجوی پیر
5 مرور یک گرداب
6 ناگفته ها در نگاه
7 اضطراب آیینه
8 آنسوی اضطراب
9 شکر خدا
10 شب و هذیان و تنهایی

 » بیشتر بخوانید...
 دوگیتی را صلا از قرأت اوست
 من دی نگفتم مر تو را کای بی نظیر خوش لقا
 نان پاره ز من بستان جان پاره نخواهد شد
 فرضیه
 این چه چتر است این که بر ملک ابد برداشتی
 در گلشن زندگی به جز خار نبود
 در باغ جهان تو هم گل زیبایی
 سوم عقرب
 باور و آرزو
 غمت بهانۀ خوبی برای خودكُشی است

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

مثل ابری، در دو دست گرم تو دریا شدم
با تو بگذشتم ز تنهایی، که تا زیبا شدم

در غبارِ سرد گم بودم میان ازدحام
با دو گام عشق پیوستی به من، پیدا شدم

بی تو مثل چشمه یی بودم بدون رقص آب
با تو پیوند دو تا دریاچه در صحرا شدم

شخم می زد خشم ها بر ریشه ام، با خنده ات،
یک قناری، یک چمن، یک باغ، یک دنیا شدم

آتش و باروت نزدیک اند در من سالهاست
یک بغل با مهربانی آمدی، بودا شدم

***

زندگی بازیچه ی بیهوده ی تکرار نیست
شب شدم، از نیمه بگذشتم، که تا فردا شدم


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *