+ - x
 » از همین شاعر
1 انسان نامریی
2 چراغ اندیش
3 تقلا در تهی
4 لحظه های گم شده
5 بیتویی های من
6 جهنم در جزیره
7 در ازدحام درد
8 ناآشتی
9 ناگفته ها در نگاه
10 پگاه

 » بیشتر بخوانید...
 زنده گی بهر دلم لکّۀ بد نام شده
 حکم نو کن که شاه دورانی
 سماع از بهر جان بی قرارست
 یا راهبا انظر الی مصباح
 لا یغرنک سد هوس عن رایی
 همسفر
 ای زده مطرب غمت در دل ما ترانه ای
 حالت ده و حیرت ده ای مبدع بی حالت
 ساقیا گردان کن آخر آن شراب صاف را
 حال دل عاشق را پرس از من بدنامش

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

مثل ابری، در دو دست گرم تو دریا شدم
با تو بگذشتم ز تنهایی، که تا زیبا شدم

در غبارِ سرد گم بودم میان ازدحام
با دو گام عشق پیوستی به من، پیدا شدم

بی تو مثل چشمه یی بودم بدون رقص آب
با تو پیوند دو تا دریاچه در صحرا شدم

شخم می زد خشم ها بر ریشه ام، با خنده ات،
یک قناری، یک چمن، یک باغ، یک دنیا شدم

آتش و باروت نزدیک اند در من سالهاست
یک بغل با مهربانی آمدی، بودا شدم

***

زندگی بازیچه ی بیهوده ی تکرار نیست
شب شدم، از نیمه بگذشتم، که تا فردا شدم


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *