+ - x
 » از همین شاعر
1 اضطراب آیینه
2 انسان نامریی
3 یک اتفاق ساده
4 آنسوی شعر
5 یک ناگهان
6 نا تسلیم
7 از شب تا فردا
8 فردایی
9 فریادی از کوچه
10 در پله ها

 » بیشتر بخوانید...
 نهان شدند معانی ز یار بی معنی
 با جزئیات تازه یی برگشته بودم...
 امروز شهر ما را صد رونقست و جانست
 مرگ
 ای دل به ساز عرش اگر گوش می کنی
 صدایی در شب
 ندا رسید به عاشق ز عالم رازش
 شاعر، غزل بگو، که غزل خوان هنوز هست
 ای که با سلسله زلف دراز آمده ای
 آن خواجه را از نیم شب بیماریی پیدا شده ست

۵.۰
امتیاز: ۵.۰ | مجموع آراء: ۲

ز تنهایی قفس شد، معنی پیراهنم امشب
همان دیوانه ی دلتنگ تَکراری، منم امشب

دلی در من به مثل هیزمی آهسته می سوزد
تنم تابوت آتشها، تنور روشنم امشب

هراسانم میان سایه ها، چون جنگجوی پیر
پریشانِ چراغم، باد ها را دشمنم امشب

دعای خالی ابرم، لب خشکیده ی صحرا
نه توفان و نه دریا شد، ز باران گفتنم امشب

غروب از آسمان خورشید می دزدد، کجایی تو؟
بیا! مهتاب̊ روشن کن به پشت روزنم امشب

زمستانی ست باخود بودنم، باز آ! که چون آتش
برقصی بر اجاق سرد و متروکِ تنم امشب

***

نمی ترسم ز فصلِ فاصله، فردا تو می آیی
ز شادی، رقص گندم در میان خرمنم امشب


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *