+ - x
 » از همین شاعر
1 نیمه راه
2 آنسوی شعر
3 بین دو بیداری
4 کوچ
5 قصه یی برای کودکم
6 من و اختیار
7 فردایی
8 فرار
9 ناآشتی
10 پگاه

 » بیشتر بخوانید...
 چه نويسم که حال من چون است
 گر دست رسد در سر زلفین تو بازم
 الیوم من الوصل نسیم و سعود
 رفتم به چمن تا که بگيرم خبر گل
 خوشا روزی که خود را باز گیری
 بارون
 یار شدم یار شدم با غم تو یار شدم
 نیست با حسنت مجال گفتگو آیینه را
 شهر بی دروازه
 گداخت جان که شود کار دل تمام و نشد

۵.۰
امتیاز: ۵.۰ | مجموع آراء: ۲

ز تنهایی قفس شد، معنی پیراهنم امشب
همان دیوانه ی دلتنگ تَکراری، منم امشب

دلی در من به مثل هیزمی آهسته می سوزد
تنم تابوت آتشها، تنور روشنم امشب

هراسانم میان سایه ها، چون جنگجوی پیر
پریشانِ چراغم، باد ها را دشمنم امشب

دعای خالی ابرم، لب خشکیده ی صحرا
نه توفان و نه دریا شد، ز باران گفتنم امشب

غروب از آسمان خورشید می دزدد، کجایی تو؟
بیا! مهتاب̊ روشن کن به پشت روزنم امشب

زمستانی ست باخود بودنم، باز آ! که چون آتش
برقصی بر اجاق سرد و متروکِ تنم امشب

***

نمی ترسم ز فصلِ فاصله، فردا تو می آیی
ز شادی، رقص گندم در میان خرمنم امشب


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *