+ - x
 » از همین شاعر
1 چراغ اندیش
2 کوچ
3 آنسوی اضطراب
4 جنگجوی پیر
5 گلاویز با خود
6 فرار
7 من و زندگی
8 فاصله، معنی دیگر شب
9 تلخ و شیرین
10 از تو چه پنهان

 » بیشتر بخوانید...
 خونابه چکان چشمم ازبارش جان امشب
 عیشم مدام است از لعل دلخواه
 از دفتر عمر ما یکتا ورقی مانده ست
 ای از جمال حسن تو عالم نشانه ای
 سیدی انی کالیل انت فی زی النهار
 حرفی میان ما شد و اما به دل نگیر
 گفت لبم ناگهان نام گل و گلستان
 اتاک الصوم فی حلل السعود
 بیا و نعره بزن
 بوسه بده خویش را ای صنم سیمتن

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

تو می آیی، و ره بر عقده های کهنه می بندی
چه زیبا می شوند آیینه ها، وقتی که می خندی

منم با اسپ پیر تشنگی، گم در غبار دشت
بلوغ ابر و بارانی، تو دریا را خداوندی

تو حوایی، نگنجیدی درون چار دیواری
بهشتی را فقط با سیب سرخی آتش افگندی

بیا با آفتاب عشق̊ شیرین کن مرا چون تاک
که بیزارم، من از هر ناگهان انگور پیوندی

فرو می ریزد آخر، بی تو رفتن، بیتو بودنها
نه دیروزی، نه امروزی، تو با فردا همانندی

[به یادم هست می گفتی: رها کن کنج خلوت را
تو زیبایی به تنهایی، ولی با عشق صد چندی! ... ]

***

کنارم باش، تا بر اوجهای خود پدر گردم
که دیگر خسته ام از ارتقاع پست فرزندی


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *