+ - x
 » از همین شاعر
1 جهنم در جزیره
2 در میان دو تهی
3 یک اتفاق ساده
4 من و زندگی
5 شکر خدا
6 از باغ تا بن بست
7 مرور یک گرداب
8 انسان نامریی
9 فرار
10 پگاه

 » بیشتر بخوانید...
 پيکی که رساند بمن از وی خبر اينک
 ای كاش كه خدا دمِ در می گذاشت ام!
 بجه بجه ز جهان تا شه جهان باشی
 کنفرانس لندن
 ای بر سر و پا گشته داری سر حیرانی
 دوش بیماری چشم تو ببرد از دستم
 از بت باخبر من خبری می رسدم
 میر خرابات تویی ای نگار
 قد کوتاه حقم را که دیدم
 چند بوسه وظیفه تعیین کن

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

تو می آیی، و ره بر عقده های کهنه می بندی
چه زیبا می شوند آیینه ها، وقتی که می خندی

منم با اسپ پیر تشنگی، گم در غبار دشت
بلوغ ابر و بارانی، تو دریا را خداوندی

تو حوایی، نگنجیدی درون چار دیواری
بهشتی را فقط با سیب سرخی آتش افگندی

بیا با آفتاب عشق̊ شیرین کن مرا چون تاک
که بیزارم، من از هر ناگهان انگور پیوندی

فرو می ریزد آخر، بی تو رفتن، بیتو بودنها
نه دیروزی، نه امروزی، تو با فردا همانندی

[به یادم هست می گفتی: رها کن کنج خلوت را
تو زیبایی به تنهایی، ولی با عشق صد چندی! ... ]

***

کنارم باش، تا بر اوجهای خود پدر گردم
که دیگر خسته ام از ارتقاع پست فرزندی


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *