+ - x
 » از همین شاعر
1 فرا انتظاری
2 در پله ها
3 تلخ و شیرین
4 لحظه های گم شده
5 در ازدحام درد
6 حالا و همیشه
7 از شب تا فردا
8 فرار
9 از باغ تا بن بست
10 شکر خدا

 » بیشتر بخوانید...
 زهی لواء و علم لا اله الا الله
 آتش افکند در جهان جمشید
 سوی اطفال بیامد به کرم مادر روزه
 ای عشق پرده در که تو در زیر چادری
 بیا بر خویش پیچیدن بیاموز
 عجب آن دلبر زیبا کجا شد
 خلعت ناز تجرد خانه زادان عدم را
 ایا ملتقی العیش کم تبعدی
 باز درآمد ز راه بیخود و سرمست دوش

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

تو می آیی، و ره بر عقده های کهنه می بندی
چه زیبا می شوند آیینه ها، وقتی که می خندی

منم با اسپ پیر تشنگی، گم در غبار دشت
بلوغ ابر و بارانی، تو دریا را خداوندی

تو حوایی، نگنجیدی درون چار دیواری
بهشتی را فقط با سیب سرخی آتش افگندی

بیا با آفتاب عشق̊ شیرین کن مرا چون تاک
که بیزارم، من از هر ناگهان انگور پیوندی

فرو می ریزد آخر، بی تو رفتن، بیتو بودنها
نه دیروزی، نه امروزی، تو با فردا همانندی

[به یادم هست می گفتی: رها کن کنج خلوت را
تو زیبایی به تنهایی، ولی با عشق صد چندی! ... ]

***

کنارم باش، تا بر اوجهای خود پدر گردم
که دیگر خسته ام از ارتقاع پست فرزندی


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *