+ - x
 » از همین شاعر
1 بی دروغ
2 یک اتفاق ساده
3 در پله ها
4 حالا و همیشه
5 شکر خدا
6 تقلا در تهی
7 تعبیر بی خوابی
8 گلاویز با خود
9 دگراندیش
10 اضطراب آیینه

 » بیشتر بخوانید...
 بخش سوم
 گر زانک ملولی ز من ای فتنه حوران
 ای صبا نکهتی از خاک ره یار بیار
 روزی که گذر کنی به گورم
 گله از سختی ایام بگذار
 زهی خجسته زمانی که یار بازآید
 رحم بر یار کی کند هم یار
 صدایی کز کمان آید نذیریست
 اخرج عن المکان، یا صارم الزمان
 از بهر خدا بنگر در روی چو زر جانا

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

شبیه ِ شب شدی، شاعر! نهان در سایه هایی تو
گلویم در دهانِ گرگ می رقصد، کجایی تو؟

دو گیسوی پریشان زنی بر خاک می پیچد
به کوچه سنگ می رقصد، چو سنگِ بی صدایی تو!

زمینِ خون و خنجر، زخم تاریخی به دوش من
زمان̊ دیو است، شاعر! لیک گیوِ انزوایی تو*

گروگانم به دست مرگِ خود، تابوت سیارم
مگو که انتحاری ام، مگو که: انتهایی تو!

مثال سنگ̊ پشتِ پیر، دیواری به تن دارم
گریبانی برای درد هایم می سرایی تو!

***

زمین و آسمان̊ آتش، تویی شاعر! رفیق من!
الفبایی! بغل بر زخم هایم می گشایی تو!



* گیو : یکی ازپهلوانان شهنامه، داماد رستم .


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *