+ - x
 » از همین شاعر
1 لحظه های گم شده
2 از شب تا فردا
3 عشق یعنی
4 انسان نامریی
5 قصه یی برای کودکم
6 ناگفته ها در نگاه
7 دگراندیش
8 فرا انتظاری
9 من و زندگی
10 نیمه راه

 » بیشتر بخوانید...
 مرگ نجار
 چل سال بیش رفت که من لاف می زنم
 آستان عشق
 ای شب خوش رو که تویی مهتر و سالار حبش
 زلفی که به جان ارزد هر تار بشوریدش
 گر عید وصل تست منم خود غلام عید
 گر شود زاهد دچار ساز پرجوش رباب
 تویی نقشی که جان ها برنتابد
 میلاد من
 کار همه محبان همچون زرست امشب

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

شبیه ِ شب شدی، شاعر! نهان در سایه هایی تو
گلویم در دهانِ گرگ می رقصد، کجایی تو؟

دو گیسوی پریشان زنی بر خاک می پیچد
به کوچه سنگ می رقصد، چو سنگِ بی صدایی تو!

زمینِ خون و خنجر، زخم تاریخی به دوش من
زمان̊ دیو است، شاعر! لیک گیوِ انزوایی تو*

گروگانم به دست مرگِ خود، تابوت سیارم
مگو که انتحاری ام، مگو که: انتهایی تو!

مثال سنگ̊ پشتِ پیر، دیواری به تن دارم
گریبانی برای درد هایم می سرایی تو!

***

زمین و آسمان̊ آتش، تویی شاعر! رفیق من!
الفبایی! بغل بر زخم هایم می گشایی تو!



* گیو : یکی ازپهلوانان شهنامه، داماد رستم .


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *