+ - x
 » از همین شاعر
1 فاصله، معنی دیگر شب
2 بین دو بیداری
3 آنسوی اضطراب
4 تعبیر بی خوابی
5 تقلا در تهی
6 عید تلخ
7 امشب، هرشب
8 دو بن بست
9 دیوانه یی در من
10 نا تسلیم

 » بیشتر بخوانید...
 روی تو چون روی مار خوی تو زهر قدید
 امسال بلبلان چه خبرها همی دهند
 بیخود شده ام لیکن بیخودتر از این خواهم
 نه عقلی و نه ادراکی و من خود خاک و خاشاکی
 چرا بسيار کاهش می کنی يار
 نگرید مرد از رنج و غم و درد
 ای تو بداده در سحر از کف خویش باده ام
 ما مرغ اسیر بی پر و بال توییم
 مکن ای دوست ز جور این دلم آواره مکن

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

شبیه ِ شب شدی، شاعر! نهان در سایه هایی تو
گلویم در دهانِ گرگ می رقصد، کجایی تو؟

دو گیسوی پریشان زنی بر خاک می پیچد
به کوچه سنگ می رقصد، چو سنگِ بی صدایی تو!

زمینِ خون و خنجر، زخم تاریخی به دوش من
زمان̊ دیو است، شاعر! لیک گیوِ انزوایی تو*

گروگانم به دست مرگِ خود، تابوت سیارم
مگو که انتحاری ام، مگو که: انتهایی تو!

مثال سنگ̊ پشتِ پیر، دیواری به تن دارم
گریبانی برای درد هایم می سرایی تو!

***

زمین و آسمان̊ آتش، تویی شاعر! رفیق من!
الفبایی! بغل بر زخم هایم می گشایی تو!



* گیو : یکی ازپهلوانان شهنامه، داماد رستم .


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *