+ - x
 » از همین شاعر
1 فرا انتظاری
2 تاریخ تلخ
3 مرور یک گرداب
4 نا تسلیم
5 بیتویی های من
6 تلخ و شیرین
7 کوچ
8 خواب ناتکرار
9 ناآشتی
10 نیمه راه

 » بیشتر بخوانید...
 مبارک باشد آن رو را بدیدن بامدادانی
 خاک آن کس شو که آب زندگانش روشنست
 خیانت کردی اما...
 در دل و جان خانه کردی عاقبت
 اگر چه ما نه خروس و نه ماکیان داریم
 والله ملولم من کنون از جام و سغراق و کدو
 سوم عقرب
 ز گزاف ریز باده که تو شاه ساقیانی
 بار منست او بچه نغزی، خواجه اگرچه همه مغزی
 بیست و پنجم

۱.۰
امتیاز: ۱.۰ | مجموع آراء: ۱

چقدر نارسیده ام، از این سفر به آن سفر
طلوع ِ بی سپیده ام، از این سفر به آن سفر

بگو بگو! کی ام کی ام؟ کجاست آشیان من!
عقاب سر بریده ام، از این سفر به آن سفر

به شاخ و برگ باغ من، طنابِ دار بسته اند
شگوفه ی تکیده ام، از این سفر به آن سفر

ز چوبِ سقف خانه ام، که پیر و دل شکسته است
فقط تبر شنیده ام، از این سفر به آن سفر

به قدر گورِ کوچکی، تهی ز جنگ و انتظار
به خود قفس تنیده ام، از این سفر به آن سفر

لحافِ زخم و اضطراب، و بالشی ز انفجار
مگو که آرمیده ام، از این سفر به آن سفر

***

قناری ام برای سنگ، اسیر آسمان ِ تنگ
فقط تفنگ دیده ام، از این سفر به آن سفر


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *