+ - x
 » از همین شاعر
1 از تو چه پنهان
2 شکر خدا
3 گلاویز با خود
4 من و اختیار
5 تاریخ تلخ
6 در میان دو تهی
7 ناآشتی
8 فریادی از کوچه
9 آنسوی شعر
10 بی تویی

 » بیشتر بخوانید...
 قلت له مصیحا یا ملک المشرق
 ز هر چیزی ملول است آن فضولی
 آتش افکند در جهان جمشید
 ربايد غم ز دلها نام جان افزای ميخانه
 کی باشد من با تو باده به گرو خورده
 باز درآمد طبیب از در ایوب خویش
 شاعر کنار پنجره تنها نشسته بود
 مرگ پرنده
 تحفه ی عید
 خواب آن نرگس فتان تو بی چیزی نیست

۱.۰
امتیاز: ۱.۰ | مجموع آراء: ۱

چقدر نارسیده ام، از این سفر به آن سفر
طلوع ِ بی سپیده ام، از این سفر به آن سفر

بگو بگو! کی ام کی ام؟ کجاست آشیان من!
عقاب سر بریده ام، از این سفر به آن سفر

به شاخ و برگ باغ من، طنابِ دار بسته اند
شگوفه ی تکیده ام، از این سفر به آن سفر

ز چوبِ سقف خانه ام، که پیر و دل شکسته است
فقط تبر شنیده ام، از این سفر به آن سفر

به قدر گورِ کوچکی، تهی ز جنگ و انتظار
به خود قفس تنیده ام، از این سفر به آن سفر

لحافِ زخم و اضطراب، و بالشی ز انفجار
مگو که آرمیده ام، از این سفر به آن سفر

***

قناری ام برای سنگ، اسیر آسمان ِ تنگ
فقط تفنگ دیده ام، از این سفر به آن سفر


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *