+ - x
 » از همین شاعر
1 یک ناگهان
2 فردایی
3 دو بن بست
4 در میان دو تهی
5 ناآشتی
6 حالا و همیشه
7 تعبیر بی خوابی
8 فرا انتظاری
9 چراغ اندیش
10 پگاه

 » بیشتر بخوانید...
 چون نداری تاب دانش چشم بگشا در صفات
 گویم سخن لب تو یا نی
 به سوی ما نگر چشمی برانداز
 یا ملک المبعث والمحشر
 گنگ بودی و کس نمی فهمید آن طرف های شور و حال ترا
 باغ
 من به رغم دل بی مهر تو دلدار گرفتم
 کارم ز غمت به جان رسیدست
 خیال روی تو در هر طریق همره ماست
 پیش ما سوختگان مسجد و میخانه یكیست

۱.۰
امتیاز: ۱.۰ | مجموع آراء: ۱

چقدر نارسیده ام، از این سفر به آن سفر
طلوع ِ بی سپیده ام، از این سفر به آن سفر

بگو بگو! کی ام کی ام؟ کجاست آشیان من!
عقاب سر بریده ام، از این سفر به آن سفر

به شاخ و برگ باغ من، طنابِ دار بسته اند
شگوفه ی تکیده ام، از این سفر به آن سفر

ز چوبِ سقف خانه ام، که پیر و دل شکسته است
فقط تبر شنیده ام، از این سفر به آن سفر

به قدر گورِ کوچکی، تهی ز جنگ و انتظار
به خود قفس تنیده ام، از این سفر به آن سفر

لحافِ زخم و اضطراب، و بالشی ز انفجار
مگو که آرمیده ام، از این سفر به آن سفر

***

قناری ام برای سنگ، اسیر آسمان ِ تنگ
فقط تفنگ دیده ام، از این سفر به آن سفر


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *