+ - x
 » از همین شاعر
1 از تو چه پنهان
2 امشب، هرشب
3 در پله ها
4 لحظه های گم شده
5 عید تلخ
6 جنگجوی پیر
7 نیمه راه
8 آنسوی شعر
9 تقلا در تهی
10 تلخ و شیرین

 » بیشتر بخوانید...
 ای دل به ادب بنشین برخیز ز بدخویی
 یا خیره می شویم به رنگ پیاله ها
 شهر من
 در شهر شما یکی نگاریست
 نه من دیگر نمی خندم
 ای جان تو جانم را از خویش خبر کرده
 نیلوفر
 دشمن خویشیم و یار آنکه ما را می کشد
 در بی زری ز جبههٔ اخلاق چین گشا
 اندر مذمت انواع آزادی

۱.۰
امتیاز: ۱.۰ | مجموع آراء: ۱

چقدر نارسیده ام، از این سفر به آن سفر
طلوع ِ بی سپیده ام، از این سفر به آن سفر

بگو بگو! کی ام کی ام؟ کجاست آشیان من!
عقاب سر بریده ام، از این سفر به آن سفر

به شاخ و برگ باغ من، طنابِ دار بسته اند
شگوفه ی تکیده ام، از این سفر به آن سفر

ز چوبِ سقف خانه ام، که پیر و دل شکسته است
فقط تبر شنیده ام، از این سفر به آن سفر

به قدر گورِ کوچکی، تهی ز جنگ و انتظار
به خود قفس تنیده ام، از این سفر به آن سفر

لحافِ زخم و اضطراب، و بالشی ز انفجار
مگو که آرمیده ام، از این سفر به آن سفر

***

قناری ام برای سنگ، اسیر آسمان ِ تنگ
فقط تفنگ دیده ام، از این سفر به آن سفر


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *