+ - x
 » از همین شاعر
1 امشب، هرشب
2 بی تویی
3 جهنم در جزیره
4 فاصله، معنی دیگر شب
5 نا تسلیم
6 حالا و همیشه
7 در تنور فاصله
8 جنگجوی پیر
9 انسان نامریی
10 مرور یک گرداب

 » بیشتر بخوانید...
 اگر خونین دلم یاقوت گردد
 پلک بر هم بگذاریم و زمستان برسد
 من آن ماهم که اندر لامکانم
 از او فقط غبار فقط دود مانده است
 گل خندان که نخندد چه کند
 ترکبن طبقا عن طبق مولائی
 آن چیست یکی دختر دوشیزه ی زیبا
 بگذشت روز با تو جانا به صد سعادت
 گذشتگان که هوس دیده اند دنیا را
 یک نان به دو روز اگر بود حاصل مرد

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

نمیدانم چرا امشب، ز خود بیزار می گریم
گره در مشت می پیچم، در و دیوار می گریم

به دور شانه هایم با دو دست سرد می رویم
درختی می شوم، بر شاخه هایم دار می گریم

فریبم می دهد گاهی غریو خنده های تلخ
چو دیوانه میان قهقهه انگار می گریم

حقیقت گرگ بی رحمی ست، تنهایی شبیه مرگ
میان اضطراب و سایه ها تکرار می گریم

صدایی پشت دیوار است، کم کم دور می گردد
و من در خلوت بی پنجره، آوار می گریم

( فقط از لرزه های عشق گاهی گرم می گردم
تو می آیی، تسلا می شوم، هربار می گریم

درونم قصر متروکی ست، بی تو، چون امیر پیر
به یاد اسپ و تاج و لشکر و دربار می گریم )

***

خروس و ختم خاموشی و ختم خشم و ختم خواب
می انگارم به فردا می رسم، بیدار می گریم


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *