+ - x
 » از همین شاعر
1 جنگجوی پیر
2 من و اختیار
3 آنسوی اضطراب
4 خودکاوی
5 کوچ
6 حالا و همیشه
7 چراغ اندیش
8 دیوانه یی در من
9 تاریخ تلخ
10 نیمه راه

 » بیشتر بخوانید...
 مرا بگرفت روحانی نگاری
 دلا گر مرا تو ببینی ندانی
 این رخ رنگ رنگ من هر نفسی چه می شود
 به ناز کج کلهء چون بزين سوار شود
 دیگر تنها نیستم
 عید نمای عید را ای تو هلال عید من
 کلک مشکین تو روزی که ز ما یاد کند
 اين شيوه از کجاست که ای من فدای تو
 در دو جهان لطیف و خوش همچو امیر ما کجا
 گوش من منتظر پیام تو را

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

نمیدانم چرا امشب، ز خود بیزار می گریم
گره در مشت می پیچم، در و دیوار می گریم

به دور شانه هایم با دو دست سرد می رویم
درختی می شوم، بر شاخه هایم دار می گریم

فریبم می دهد گاهی غریو خنده های تلخ
چو دیوانه میان قهقهه انگار می گریم

حقیقت گرگ بی رحمی ست، تنهایی شبیه مرگ
میان اضطراب و سایه ها تکرار می گریم

صدایی پشت دیوار است، کم کم دور می گردد
و من در خلوت بی پنجره، آوار می گریم

( فقط از لرزه های عشق گاهی گرم می گردم
تو می آیی، تسلا می شوم، هربار می گریم

درونم قصر متروکی ست، بی تو، چون امیر پیر
به یاد اسپ و تاج و لشکر و دربار می گریم )

***

خروس و ختم خاموشی و ختم خشم و ختم خواب
می انگارم به فردا می رسم، بیدار می گریم


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *