+ - x
 » از همین شاعر
1 آنسوی شعر
2 تاریخ تلخ
3 دو بن بست
4 من و زندگی
5 خودکاوی
6 بی دروغ
7 ناگفته ها در نگاه
8 بی تویی
9 یک اتفاق ساده
10 لحظه های گم شده

 » بیشتر بخوانید...
 عشق رويد ز زمين دل من
 دانشگاه
 دگربار دگربار ز زنجیر بجستم
 یار شو و یار بین دل شو و دلدار بین
 از بس که مطرب دل از عشق کرد ناله
 روزم به هجر تو بصفت چون شب آمده است
 بیا مرا که غمت آب کرده یاری کن
 ای کرده خجل بتان چین را
 بیست و دوم
 بار دیگر یار ما هنباز کرد

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

چه انتظار سفر مرده در قبیله ی ماست
که هرچه می نگری گام های بی فرداست

نه آفتاب خبر می دهد ز رویش صبح
نه ماه̊ دخترک رو گشاده ی زیباست

دو سوی پنجره توفان و خواب در جنگ اند
صدای رعد گمانم صدای خشم خداست

نشد که پله به پله به آفتاب رسیم
چو گردباد بلندیم و گَرد̊ باد هواست

چگونه جار زنم از بهار و سبزه و سرو
که رقص داس و تبر روبروی آیینه هاست

دو دست عاشق من پله های درد شما
بگو کجاست رسیدن، بگو کجاست کجاست؟!


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *