+ - x
 » از همین شاعر
1 یک ناگهان
2 عشق یعنی
3 شکر خدا
4 بین دو بیداری
5 خودکاوی
6 چراغ اندیش
7 من و زندگی
8 شب و هذیان و تنهایی
9 تقلا در تهی
10 نا تسلیم

 » بیشتر بخوانید...
 تا بود در عشق آن دلبر گرفتاری مرا
 هر که دارد هوس راه عدم بسم الله
 در ره معشوق ما ترسندگان را کار نیست
 آن بنده آواره باز آمد و باز آمد
 شایسته سالاری
 به هر كجا بروی دیگری! غریبه تری!
 ربايد غم ز دلها نام جان افزای ميخانه
 مادر سلام
 بیار باده که دیر است در خمار توام
 مستی و عاشقانه می گویی

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

چه انتظار سفر مرده در قبیله ی ماست
که هرچه می نگری گام های بی فرداست

نه آفتاب خبر می دهد ز رویش صبح
نه ماه̊ دخترک رو گشاده ی زیباست

دو سوی پنجره توفان و خواب در جنگ اند
صدای رعد گمانم صدای خشم خداست

نشد که پله به پله به آفتاب رسیم
چو گردباد بلندیم و گَرد̊ باد هواست

چگونه جار زنم از بهار و سبزه و سرو
که رقص داس و تبر روبروی آیینه هاست

دو دست عاشق من پله های درد شما
بگو کجاست رسیدن، بگو کجاست کجاست؟!


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *