+ - x
 » از همین شاعر
1 از شب تا فردا
2 دیوانه یی در من
3 ناگفته ها در نگاه
4 لحظه های گم شده
5 فاصله، معنی دیگر شب
6 انسان نامریی
7 دو بن بست
8 فرا انتظاری
9 بیتویی های من
10 عشق یعنی

 » بیشتر بخوانید...
 در این سلام مرا با تو دار و گیر جداست
 این کهنه رباط را که عالم نام است
 من مرگ غفلتم
 درخت تو گر بار دانش بگیرد
 ز صبحگاه فتادم به دست سرمستی
 سکه رخسار ما جز زر مبادا بی شما
 من به رغم دل بی مهر تو دلدار گرفتم
 ویلن نواز ناز
 دل سراپرده محبت اوست
 کجا شد عهد و پیمان را چه کردی

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

چه انتظار سفر مرده در قبیله ی ماست
که هرچه می نگری گام های بی فرداست

نه آفتاب خبر می دهد ز رویش صبح
نه ماه̊ دخترک رو گشاده ی زیباست

دو سوی پنجره توفان و خواب در جنگ اند
صدای رعد گمانم صدای خشم خداست

نشد که پله به پله به آفتاب رسیم
چو گردباد بلندیم و گَرد̊ باد هواست

چگونه جار زنم از بهار و سبزه و سرو
که رقص داس و تبر روبروی آیینه هاست

دو دست عاشق من پله های درد شما
بگو کجاست رسیدن، بگو کجاست کجاست؟!


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *