+ - x
 » از همین شاعر
1 تلخ و شیرین
2 دو بن بست
3 بی تویی
4 بین دو بیداری
5 نیمه راه
6 از باغ تا بن بست
7 من و اختیار
8 تاریخ تلخ
9 انسان نامریی
10 پگاه

 » بیشتر بخوانید...
 بخش یازدهم
 به روما گفت با من راهب پیر
 بعد ها
 آیینه ها
 آه از آن رخسار برق انداز خوش عیاره ای
 و بیاد من و تو
 مسلمانان مسلمانان مرا جانی است سودایی
 زندگی بشتافت، یا من؟
 بی مهر رخت روز مرا نور نماندست
 همصدایی

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

چه انتظار سفر مرده در قبیله ی ماست
که هرچه می نگری گام های بی فرداست

نه آفتاب خبر می دهد ز رویش صبح
نه ماه̊ دخترک رو گشاده ی زیباست

دو سوی پنجره توفان و خواب در جنگ اند
صدای رعد گمانم صدای خشم خداست

نشد که پله به پله به آفتاب رسیم
چو گردباد بلندیم و گَرد̊ باد هواست

چگونه جار زنم از بهار و سبزه و سرو
که رقص داس و تبر روبروی آیینه هاست

دو دست عاشق من پله های درد شما
بگو کجاست رسیدن، بگو کجاست کجاست؟!


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *