+ - x
 » از همین شاعر
1 من و زندگی
2 در پله ها
3 در تنور فاصله
4 عشق یعنی
5 دگراندیش
6 نیمه راه
7 پاندول ساعت
8 لحظه های گم شده
9 فرا انتظاری
10 انسان نامریی

 » بیشتر بخوانید...
 چه پادشاست که از خاک پادشا سازد
 بعد از این از شعر و از شاعر فراری می شوم
 سلامی چو بوی خوش آشنایی
 دوش از جناب آصف پیک بشارت آمد
 درخت بارور، سلام
 زنده گی سایۀ سروی ست که بر آب روان افتاده
 دل گردون خلل کند چو مه تو نهان شود
 می نروم هیچ از این خانه من
 شکوه نا امیدی
 شبی رکاب زدم شادمان بر اسب خیال

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

چه انتظار سفر مرده در قبیله ی ماست
که هرچه می نگری گام های بی فرداست

نه آفتاب خبر می دهد ز رویش صبح
نه ماه̊ دخترک رو گشاده ی زیباست

دو سوی پنجره توفان و خواب در جنگ اند
صدای رعد گمانم صدای خشم خداست

نشد که پله به پله به آفتاب رسیم
چو گردباد بلندیم و گَرد̊ باد هواست

چگونه جار زنم از بهار و سبزه و سرو
که رقص داس و تبر روبروی آیینه هاست

دو دست عاشق من پله های درد شما
بگو کجاست رسیدن، بگو کجاست کجاست؟!


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *