+ - x
 » از همین شاعر
1 ناآشتی
2 نا تسلیم
3 بیتویی های من
4 نیمه راه
5 جنگجوی پیر
6 اضطراب آیینه
7 بین دو بیداری
8 شکر خدا
9 لحظه های گم شده
10 در پله ها

 » بیشتر بخوانید...
 صرف کردم عمر خود را در غزلسراييها
 من سر نخورم که سر گرانست
 روزی تو مرا بینی میخانه درافتاده
 قاب
 چو صبحدم خندیدی در بلا بندیدی
 آشوب تخیل
 تو مرا جان و جهانی چه کنم جان و جهان را؟
 بگرد فتنه می گردی دگربار
 به پور خویش دین و دانشموز
 برگ عمر

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

هم از سکو ت، هم ز صدا درد می کشم
من در تمام آیینه ها درد می کشم

هر صبحدم که پنجره را باز می کنم
در جستجوی خود همه جا درد می کشم

مَردم شدم که عشق بیاموزم، ای دریغ!
در زیر دست و پای شما درد می کشم

در کوچه ها که می نگرم ازدحام را
از کهنه ̊ راه و حسرت پا درد می کشم

در مردمی که صبر و خموشی عبادت است
تا بی سفر دیار خدا درد می کشم

آنسوتر از بهشت کسی حاجتی نخواست
از ارتفاعِ پست دعا درد می کشم


"آدم" شکست در من از این عشق گمشده
در لابلای زخم "حوا" درد می کشم


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *