+ - x
 » از همین شاعر
1 شکر خدا
2 بین دو بیداری
3 مرور یک گرداب
4 کوچ
5 انسان نامریی
6 دیوانه یی در من
7 در ازدحام درد
8 گلاویز با خود
9 یک ناگهان
10 عشق یعنی

 » بیشتر بخوانید...
 بجوشید بجوشید که ما اهل شعاریم
 آه
 حال دل عاشق را پرس از من بدنامش
 آینه جان شده چهره تابان تو *
 چشمان مرا به بلخ زیبا ببرید
 با هر کی تو درسازی می دانک نیاسایی
 مقام ناز نداری برو تو ناز مکن
 خیال من یقین من
 ای که بودی چند روزی خوبرو، مويت چه شد؟
 عشق شمس حق و دین کان گوهر کانی است آن

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

هم از سکو ت، هم ز صدا درد می کشم
من در تمام آیینه ها درد می کشم

هر صبحدم که پنجره را باز می کنم
در جستجوی خود همه جا درد می کشم

مَردم شدم که عشق بیاموزم، ای دریغ!
در زیر دست و پای شما درد می کشم

در کوچه ها که می نگرم ازدحام را
از کهنه ̊ راه و حسرت پا درد می کشم

در مردمی که صبر و خموشی عبادت است
تا بی سفر دیار خدا درد می کشم

آنسوتر از بهشت کسی حاجتی نخواست
از ارتفاعِ پست دعا درد می کشم


"آدم" شکست در من از این عشق گمشده
در لابلای زخم "حوا" درد می کشم


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *