+ - x
 » از همین شاعر
1 فردایی
2 فریادی از کوچه
3 لحظه های گم شده
4 در پله ها
5 چراغ اندیش
6 دو بن بست
7 آنسوی اضطراب
8 شب و هذیان و تنهایی
9 گلاویز با خود
10 من و زندگی

 » بیشتر بخوانید...
 مطرب عاشقان بجنبان تار
 زهی حلاوت پنهان در این خلای شکم
 نگارا، چرا قول دشمن شنیدی؟!
 مار کر
 لحظه یی که زندگی در فکر نان آلوده شد
 لعل سیراب به خون تشنه لب یار من است
 برون کن سر که جان سرخوشانی
 مسلمانی که داند رمز دین را
 بی او نتوان رفتن بی او نتوان گفتن
 برج زهرمار

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

هم از سکو ت، هم ز صدا درد می کشم
من در تمام آیینه ها درد می کشم

هر صبحدم که پنجره را باز می کنم
در جستجوی خود همه جا درد می کشم

مَردم شدم که عشق بیاموزم، ای دریغ!
در زیر دست و پای شما درد می کشم

در کوچه ها که می نگرم ازدحام را
از کهنه ̊ راه و حسرت پا درد می کشم

در مردمی که صبر و خموشی عبادت است
تا بی سفر دیار خدا درد می کشم

آنسوتر از بهشت کسی حاجتی نخواست
از ارتفاعِ پست دعا درد می کشم


"آدم" شکست در من از این عشق گمشده
در لابلای زخم "حوا" درد می کشم


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *