+ - x
 » از همین شاعر
1 شکر خدا
2 جهنم در جزیره
3 بیتویی های من
4 یک ناگهان
5 کوچ
6 در پله ها
7 من و زندگی
8 نیمه راه
9 دگراندیش
10 فرا انتظاری

 » بیشتر بخوانید...
 برست جان و دلم از خودی و از هستی
 اگر مر تو را صلح آهنگ نیست
 با هوش پدر
 چه حاجت طول دادن داستان را
 آخر به لو ح آ ینهٔ اعتبار ما
 بر آن بودم که فرهنگی بجویم
 بازآی ساقیا که هواخواه خدمتم
 با سماجت یک الماس
 صبر مرا آینه بیماریست
 ای آینه فقیری جانی و چیز دیگر

۵.۰
امتیاز: ۵.۰ | مجموع آراء: ۱

چقدر خواب خوشی داشتم، چه زود شکست
دلی که با تو زخورشید می سرود شکست

به قدر یک شب کهنه دل تو عاشق ماند
سحر دمید، در آیینه هرچه بود شکست

هزار بغض گره خورده در گلویم بود
همین که عشق برایم بغل گشود، شکست

درون خلوت یلدایی ام چراغ شدی
که خشم و فاجعه از من شبی ربود، شکست

مراد̊ کوچ نبود، انهدام فاصله بود
دوباره ابر نبارید، خواب رود شکست

***

به آب گفتم ازین قصه، موج̊ موج ̊ تپید
غریو کرد، به یک صخره ی کبود شکست


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *