+ - x
 » از همین شاعر
1 بیتویی های من
2 تعبیر بی خوابی
3 من و زندگی
4 یک اتفاق ساده
5 شب و هذیان و تنهایی
6 امشب، هرشب
7 قصه یی برای کودکم
8 لحظه های گم شده
9 فاصله، معنی دیگر شب
10 آنسوی شعر

 » بیشتر بخوانید...
 خلوتم چراغان کن ای چراغ روحانی
 دیدم شه خوب خوش لقا را
 گر گریزی به ملولی ز من سودایی
 آسمان بالای زلفت سایبان انداخته
 فصل انسان درو
 چه کارستان که داری اندر این دل
 ایها النور فی الفاد تعال
 گر نخسپی شبکی جان چه شود
 دو توته سروده
 دگر مگو که چه شد، چون شد و چه پیش آمد

۵.۰
امتیاز: ۵.۰ | مجموع آراء: ۱

چقدر خواب خوشی داشتم، چه زود شکست
دلی که با تو زخورشید می سرود شکست

به قدر یک شب کهنه دل تو عاشق ماند
سحر دمید، در آیینه هرچه بود شکست

هزار بغض گره خورده در گلویم بود
همین که عشق برایم بغل گشود، شکست

درون خلوت یلدایی ام چراغ شدی
که خشم و فاجعه از من شبی ربود، شکست

مراد̊ کوچ نبود، انهدام فاصله بود
دوباره ابر نبارید، خواب رود شکست

***

به آب گفتم ازین قصه، موج̊ موج ̊ تپید
غریو کرد، به یک صخره ی کبود شکست


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *