+ - x
 » از همین شاعر
1 پاندول ساعت
2 قصه یی برای کودکم
3 در ازدحام درد
4 شکر خدا
5 امشب، هرشب
6 خودکاوی
7 نیمه راه
8 شب و هذیان و تنهایی
9 فریادی از کوچه
10 نا تسلیم

 » بیشتر بخوانید...
 چو افتم من ز عشق دل به پای دلربای من
 برو به کار خود ای واعظ این چه فریادست
 هان کوزه گرا بپای اگر هشیاری
 امشب اتاق، باز دهان باز كرده است
 یک چند به کودکی باستاد شدیم
 منم غرقه درون جوی باری
 بوسیسی افندیمو هم محسن و هم مه رو
 عاشقانی که باخبر میرند
 کنون که بر کف گل جام باده صاف است
 ما می نرویم ای جان زین خانه دگر جایی

۵.۰
امتیاز: ۵.۰ | مجموع آراء: ۱

چقدر خواب خوشی داشتم، چه زود شکست
دلی که با تو زخورشید می سرود شکست

به قدر یک شب کهنه دل تو عاشق ماند
سحر دمید، در آیینه هرچه بود شکست

هزار بغض گره خورده در گلویم بود
همین که عشق برایم بغل گشود، شکست

درون خلوت یلدایی ام چراغ شدی
که خشم و فاجعه از من شبی ربود، شکست

مراد̊ کوچ نبود، انهدام فاصله بود
دوباره ابر نبارید، خواب رود شکست

***

به آب گفتم ازین قصه، موج̊ موج ̊ تپید
غریو کرد، به یک صخره ی کبود شکست


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *