+ - x
 » از همین شاعر
1 فریادی از کوچه
2 خودکاوی
3 در ازدحام درد
4 جهنم در جزیره
5 فرار
6 آنسوی شعر
7 مرور یک گرداب
8 خواب ناتکرار
9 تقلا در تهی
10 چراغ اندیش

 » بیشتر بخوانید...
 آمد بهار ای دوستان منزل به سروستان کنیم
 ما همه از الست همدستیم
 ضمیر عصر حاضر بی نقاب است
 آن شوخ دلنواز چو کبک دری گذشت
 باز شد روزنی از گلشن شیراز به من
 ای یار یگانه چند خسبی
 سحر این دل من ز سودا چه می شد
 الا ای باد شبگیرم بیار اخبار شمس الدین
 عاشق آن قند تو جان شکرخای ماست
 یاران موافق همه از دست شدند

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

از انتظار می گذرم، درد می شوم
در فصل فصل فاصله ها، سرد می شوم

تا می روم که گام به فردا نهم، دریغ،
بازیچه ی گذشته ی نامرد می شوم

از اعتماد ِخسته و پیوند شامها
در ناگهان عشق، ز خود طرد می شوم

در چارراهِ جنگل تردید و اضطراب
چون بیدِ پیرِ صاعقه پرورد می شوم

در من حقیقتی ست گلو سوز، سالهاست،
با خنده، روی آیینه ها گرد می شوم

با ازدحام، شانه به شانه تمام روز،
شبها درون خلوت خود، فرد می شوم

***

در من هزار بار̊ شکستن، رسیدن است
هرچه که عشق برسرم آورد، می شوم


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *