+ - x
 » از همین شاعر
1 شکر خدا
2 نارسیده به سکوت
3 من و اختیار
4 فرار
5 در میان دو تهی
6 چراغ اندیش
7 فریادی از کوچه
8 پاندول ساعت
9 از باغ تا بن بست
10 آنسوی شعر

 » بیشتر بخوانید...
 مرا هر دم همی گویی که برگو قطعه شیرین
 اگر تو عاشق عشقی و عشق را جویا
 هیچ خمری بی خماری دیده ای
 گر تو ملولی ای پدر جانب یار من بیا
 برفت یار من و یادگار ماند مرا
 آه از این زشتان که مه رو می نمایند از نقاب
 او سپهر و من کف خاک او کجا و من کجا
 ای آنکه از عزیزی در دیده جات کردند
 چون عشق کند شکرفشانی
 چو رخت خویش بر بستم ازین خاک

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

از انتظار می گذرم، درد می شوم
در فصل فصل فاصله ها، سرد می شوم

تا می روم که گام به فردا نهم، دریغ،
بازیچه ی گذشته ی نامرد می شوم

از اعتماد ِخسته و پیوند شامها
در ناگهان عشق، ز خود طرد می شوم

در چارراهِ جنگل تردید و اضطراب
چون بیدِ پیرِ صاعقه پرورد می شوم

در من حقیقتی ست گلو سوز، سالهاست،
با خنده، روی آیینه ها گرد می شوم

با ازدحام، شانه به شانه تمام روز،
شبها درون خلوت خود، فرد می شوم

***

در من هزار بار̊ شکستن، رسیدن است
هرچه که عشق برسرم آورد، می شوم


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *