+ - x
 » از همین شاعر
1 تلخ و شیرین
2 شکر خدا
3 پاندول ساعت
4 تاریخ تلخ
5 نا تسلیم
6 نیمه راه
7 فاصله، معنی دیگر شب
8 پگاه
9 بی تویی
10 لحظه های گم شده

 » بیشتر بخوانید...
 نه در وفات گذارد نه در جفا دلدار
 ای که مستک شدی و می گویی
 مباد
 دگربار این دلم آتش گرفتست
 ز همراهان جُدایی مصلحت نیست
 ای چراغ آسمان و رحمت حق بر زمین
 تا به جان مست عشق آن یارم
 جان خراباتی و عمر بهار
 عمرک یا واحدا فی درجات الکمال
 نشد دراین درسگاه عبرت به فهم چندین رساله پیدا

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

از انتظار می گذرم، درد می شوم
در فصل فصل فاصله ها، سرد می شوم

تا می روم که گام به فردا نهم، دریغ،
بازیچه ی گذشته ی نامرد می شوم

از اعتماد ِخسته و پیوند شامها
در ناگهان عشق، ز خود طرد می شوم

در چارراهِ جنگل تردید و اضطراب
چون بیدِ پیرِ صاعقه پرورد می شوم

در من حقیقتی ست گلو سوز، سالهاست،
با خنده، روی آیینه ها گرد می شوم

با ازدحام، شانه به شانه تمام روز،
شبها درون خلوت خود، فرد می شوم

***

در من هزار بار̊ شکستن، رسیدن است
هرچه که عشق برسرم آورد، می شوم


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *