+ - x
 » از همین شاعر
1 از تو چه پنهان
2 شب و هذیان و تنهایی
3 مرور یک گرداب
4 نارسیده به سکوت
5 دگراندیش
6 در میان دو تهی
7 بین دو بیداری
8 نیمه راه
9 دیوانه یی در من
10 بی دروغ

 » بیشتر بخوانید...
 بعد از این از شعر و از شاعر فراری می شوم
 صنما خرگه توم که بسازی و برکنی
 که شکیبد ز تو ای جان که جگرگوشه جانی
 در زیر سایه روشن مهتاب خوابنک
 در این خانه کژی ای دل گهی راست
 آن خواجه خوش لقا چه دارد
 تا دل مسکین من در کار تست
 نگارستان
 ای شاه مسلمانان وی جان مسلمانی
 به تو بگویم

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

مشتی نهفته در تو و دیوار در من است
این زخم̊ سالهاست که بیدار در من است

تاریخِ تازیانه و سنگ است بر تنت
آیینه ی شکسته ی بیزار در من است

تابوت̊ روی دوش تو رقصد تمام روز
هر شام̊، سوگواری تکرار در من است

آنگه که پشت پنجره ات چشم گرگهاست
ترس و تفنگ در تو و رگبار در من است

فریاد خشم و فاجعه و مرگ و انتحار
در کوچه ی تو بوده و انگار در من است

***

وقتی که با طناب ترا اوج می دهند
آن جیغِ دلخراش ِ ته ِ دار در من است


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *