+ - x
 » از همین شاعر
1 بین دو بیداری
2 عید تلخ
3 کوچ
4 نیمه راه
5 آنسوی شعر
6 دگراندیش
7 ناگفته ها در نگاه
8 چراغ اندیش
9 در میان دو تهی
10 یک اتفاق ساده

 » بیشتر بخوانید...
 سر زلفت به هر کس تار دارد
 با گیج ها در توکیو
 شب تاریک و برقها خاموش روشنی دیده چشم کور خودم
 زهره عشق هر سحر بر در ما چه می کند
 لبی تا در لبانت می گذارم
 املا قدح البقا ندیمی!
 روی من از روی تو دارد صد روشنی
 دیده از خلق ببستم چو جمالش دیدم
 شب و هذیان و تنهایی
 ما می نرویم ای جان زین خانه دگر جایی

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

مشتی نهفته در تو و دیوار در من است
این زخم̊ سالهاست که بیدار در من است

تاریخِ تازیانه و سنگ است بر تنت
آیینه ی شکسته ی بیزار در من است

تابوت̊ روی دوش تو رقصد تمام روز
هر شام̊، سوگواری تکرار در من است

آنگه که پشت پنجره ات چشم گرگهاست
ترس و تفنگ در تو و رگبار در من است

فریاد خشم و فاجعه و مرگ و انتحار
در کوچه ی تو بوده و انگار در من است

***

وقتی که با طناب ترا اوج می دهند
آن جیغِ دلخراش ِ ته ِ دار در من است


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *