+ - x
 » از همین شاعر
1 نارسیده به سکوت
2 فرار
3 چراغ اندیش
4 از باغ تا بن بست
5 بی تویی
6 در ازدحام درد
7 خواب ناتکرار
8 حالا و همیشه
9 شب و هذیان و تنهایی
10 از شب تا فردا

 » بیشتر بخوانید...
 شعر ناتمام
 به افرنگی بتان خود را سپردی
 صلا ای صوفیان کامروز باری
 آن مه که هست گردون گردان و بی قرارش
 ویرانه های یاد تو را گریه می کنم
 ای دوستان برای خدا ياد ما کنيد
 ز لقمه ای که بشد دیده تو را پرده
 ای روی تو نوبهار خندان
 بداد پندم استاد عشق از استادی
 مآل کار نقصانهاست هر صاحب کمالی را

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

سالها شد انزوایی در من است
گوش کن! شاید صدایی در من است

در گلویم، یک قناری انتظار
چهچه ی آوازِ پایی در من است:

خواب می بینم، که دریا می شوم
از رسیدن، ابتدایی در من است،

لیک از زخمِ شب و گرگان درد
سینه ی پُرماجرایی در من است

در هجوم سایه ها و اضطراب
کودکِ درد آشنایی در من است

آی مادر! خنده ی گرمت کجاست؟
حسرت یک لای لایی در من است

جنگجوی خسته ات از پا فتاد
گریه ی فرمانروایی در من است

یک وطن، گمکرده-راهِی، گام، گام،
صد مسافر، ناکجایی در من است

***

کفر تنهایی مسلمانم نکرد
عاشقم! گویی خدایی در من است


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *