+ - x
 » از همین شاعر
1 حالا و همیشه
2 انسان نامریی
3 فرار
4 در تنور فاصله
5 مرور یک گرداب
6 کوچ
7 شکر خدا
8 فریادی از کوچه
9 بین دو بیداری
10 تعبیر بی خوابی

 » بیشتر بخوانید...
 تلخ کنی دهان من قند به دیگران دهی
 سی و سوم
 ز در درآ و شبستان ما منور کن
 این روزها درون من از اژدها پُر است
 نخست درگهء رند فلک جناب ببوس
 دیده از خلق ببستم چو جمالش دیدم
 هله صدر و بدر عالم منشین مخسب امشب
 ای مبارک ز تو صبوح و صباح
 اندرآ با ما نشان ده راستک
 ز یکی پسته دهانی صنمی بسته دهانم

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

سالها شد انزوایی در من است
گوش کن! شاید صدایی در من است

در گلویم، یک قناری انتظار
چهچه ی آوازِ پایی در من است:

خواب می بینم، که دریا می شوم
از رسیدن، ابتدایی در من است،

لیک از زخمِ شب و گرگان درد
سینه ی پُرماجرایی در من است

در هجوم سایه ها و اضطراب
کودکِ درد آشنایی در من است

آی مادر! خنده ی گرمت کجاست؟
حسرت یک لای لایی در من است

جنگجوی خسته ات از پا فتاد
گریه ی فرمانروایی در من است

یک وطن، گمکرده-راهِی، گام، گام،
صد مسافر، ناکجایی در من است

***

کفر تنهایی مسلمانم نکرد
عاشقم! گویی خدایی در من است


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *