+ - x
 » از همین شاعر
1 فرا انتظاری
2 دیوانه یی در من
3 شب و هذیان و تنهایی
4 فردایی
5 آنسوی شعر
6 بین دو بیداری
7 تلخ و شیرین
8 گلاویز با خود
9 چراغ اندیش
10 جهنم در جزیره

 » بیشتر بخوانید...
 ز نور شمع من بزم رقیبان روشن است امشب
 ما آزموده ایم در این شهر بخت خویش
 آن چهره و پیشانی شد قبله حیرانی
 صدف خیال خامم به کناب ساحل تو
 میزبانی مهمان
 چتر بر فرق ز برگ ورق ياسمنم
 گلیم بافته دست پدرم
 دوش از بت من جهان چه می شد
 باز آفتاب دولت بر آسمان برآمد
 ندارد پای عشق او دل بی دست و بی پایم

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

سالها شد انزوایی در من است
گوش کن! شاید صدایی در من است

در گلویم، یک قناری انتظار
چهچه ی آوازِ پایی در من است:

خواب می بینم، که دریا می شوم
از رسیدن، ابتدایی در من است،

لیک از زخمِ شب و گرگان درد
سینه ی پُرماجرایی در من است

در هجوم سایه ها و اضطراب
کودکِ درد آشنایی در من است

آی مادر! خنده ی گرمت کجاست؟
حسرت یک لای لایی در من است

جنگجوی خسته ات از پا فتاد
گریه ی فرمانروایی در من است

یک وطن، گمکرده-راهِی، گام، گام،
صد مسافر، ناکجایی در من است

***

کفر تنهایی مسلمانم نکرد
عاشقم! گویی خدایی در من است


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *