+ - x
 » از همین شاعر
1 تعبیر بی خوابی
2 یک ناگهان
3 لحظه های گم شده
4 نا تسلیم
5 تاریخ تلخ
6 از شب تا فردا
7 چراغ اندیش
8 فردایی
9 کوچ
10 فریادی از کوچه

 » بیشتر بخوانید...
 عشق تو آورد قدح پر ز بلاها
 يارب اين موج است يا جوش خم لبريز ما؟
 شرح دهم من که شب از چه سیه دل بود
 ندیدم در جهان کس را که تا سر پر نبوده ست او
 اشتباه باور
 ای بگفته در دلم اسرارها
 ای دوست شکر بهتر یا آنکه شکر سازد
 چو بربندند ناگاهت زنخدان
 ساقی بده پیمانه ای ز آن می که بی خویشم کند
 خوش است خلوت اگر یار یار من باشد

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

من از قبیله ی دردم، مرا به جنگ مخواه!
ز زخم چلچله ها، غرش پلنگ مخواه!

درون سینه ی من، عشق، ماهی سرخ است
میان برکه ی دل، گردش نهنگ مخواه!

مرا، که آیینه ی درد، روی دوشم هست
به جشنِ خنجر و شلاق و رقص سنگ مخواه!

به جستجوی خدا با دو گامِ بن بستی؟
فراخنای سحر را ز شام تنگ مخواه!

زمینِ گرم، در آغوش خود چمن دارد
ز کشتِ دود، به جز اختناق رنگ مخواه!

گلوی عشق، هوا حبس و ازدحامِ تهی
به زیرِ دار، ز من، مردن قشنگ* مخواه!

***

بهار مِی نشود، با دو دست خون آلود
صدای عاشقی، از میله ی تفنگ مخواه!


* این ترکیب را از یک شاعر فرانسوی به امانت گرفته ام ..


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *