+ - x
 » از همین شاعر
1 شب و هذیان و تنهایی
2 دو بن بست
3 در پله ها
4 فریادی از کوچه
5 فردایی
6 از شب تا فردا
7 نا تسلیم
8 یک ناگهان
9 آنسوی شعر
10 یک اتفاق ساده

 » بیشتر بخوانید...
 از بهر خدا بنگر در روی چو زر جانا
 اين عکس شوخ و شنگ قشنگ از نگار ماست
 سری را سرنوشت از مادری بیرون نیاورده
 مگردان روی خود ای دیده رویم
 جستجوی تو
 چاقوی كُند! درك نكردی كمی مرا
 گر عاشقی از جان و دل جور و جفای یار کش
 صنما خرگه توم که بسازی و برکنی
 نبود چنین مه در جهان ای دل همین جا لنگ شو
 راز آفرینش

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

دیوار می کارند و من دیوار آتش می زنم
یک سو سکوت یک سو قفس، منقار آتش می زنم

بوی سیاهی میدهم، خورشید میکارم به خود
باروتم و بر هستیَم انگار آتش می زنم

هندوی عاشق می شوم، در دل معاد روشنی
این جسم درد آلود را، ناچار آتش می زنم

دیواری از تنهایی و دیواری از نامردمی
این اضطراب کهنه را، هر بار آتش می زنم

در بیچراغی های خود، دار خودم را بافتم
این حلقه را بر گردنم، بیزار آتش می زنم

از عشق طرح دیگری از جنس فردا در من است
خوابی که هجران آورَد، بیدار آتش می زنم

...

بگذار مردم بشنوند این که: [خدا جز عشق نیست ...!]
محراب خون آلود را، تکرار آتش می زنم


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *