+ - x
 » از همین شاعر
1 ناگفته ها در نگاه
2 فرار
3 امشب، هرشب
4 کوچ
5 حالا و همیشه
6 تعبیر بی خوابی
7 مرور یک گرداب
8 عشق یعنی
9 فریادی از کوچه
10 یک ناگهان

 » بیشتر بخوانید...
 امشب، هرشب
 بسر ز افسر تسليم افتخارم بس
 یا ران انتحا ری
 برخیز و صبوح را برنجان
 گشته از فيض کدامين رو منور ماهتاب
 امشب گناهكار ترینم ای آسمان!
 هله پاسبان منزل تو چگونه پاسبانی
 از کابل تا دوبی
 من مست می عشقم
 من و انکار شراب این چه حکایت باشد

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

دیوار می کارند و من دیوار آتش می زنم
یک سو سکوت یک سو قفس، منقار آتش می زنم

بوی سیاهی میدهم، خورشید میکارم به خود
باروتم و بر هستیَم انگار آتش می زنم

هندوی عاشق می شوم، در دل معاد روشنی
این جسم درد آلود را، ناچار آتش می زنم

دیواری از تنهایی و دیواری از نامردمی
این اضطراب کهنه را، هر بار آتش می زنم

در بیچراغی های خود، دار خودم را بافتم
این حلقه را بر گردنم، بیزار آتش می زنم

از عشق طرح دیگری از جنس فردا در من است
خوابی که هجران آورَد، بیدار آتش می زنم

...

بگذار مردم بشنوند این که: [خدا جز عشق نیست ...!]
محراب خون آلود را، تکرار آتش می زنم


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *