+ - x
 » از همین شاعر
1 بی دروغ
2 از تو چه پنهان
3 فرار
4 پاندول ساعت
5 کوچ
6 تعبیر بی خوابی
7 بیتویی های من
8 ناگفته ها در نگاه
9 عشق یعنی
10 امشب، هرشب

 » بیشتر بخوانید...
 ياد آن زمان که خط به رخت نارسيده بود
 مقام امن و می بی غش و رفیق شفیق
 در بیصدایی
 آزادی
 بیدار کن طرب را بر من بزن تو خود را
 مهتاب برآمد کلک از گور برآمد
 عیش هاتان نوش بادا هر زمان ای عاشقان
 چو نماز شام هر کس بنهد چراغ و خوانی
 خواب پریشان و زکام و کابوس و غم عشق و نان و از این قبیل
 چشم از پی آن باید تا چیز عجب بیند

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

مرا از لحظه ها دزدی بکن، زندانی ام امشب
ز دریا مانده یی، چون ابر بی بارانی ام امشب

دلم را می فشارد درد تلخ نارسیدنها
مسافر های راه دورِ بی پایانی ام امشب

چراغ کوچکی در خلوتم روشن به یاد توست
چو رقص سایه بر دیوارها لرزانی ام امشب

مرا می راند از خود دختر خوابم به کابوسی
میان روز و شب تکرار بی سامانی ام امشب

چو دیوار شبم، آهسته می لرزم ز گام صبح
بیا! در انتظار لحظه ی ویرانی ام امشب

سفر بیهوده چون برگی، به روی آبها؟ هرگز!
به آتش می شکوفم، رویش چندانی ام امشب

نیَم آن آدمِ تنهای خودآزار تسلیمی
همان ابلیس مست ِعشق و نافرمانی ام امشب


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *