+ - x
 » از همین شاعر
1 اضطراب آیینه
2 نارسیده به سکوت
3 دیوانه یی در من
4 تقلا در تهی
5 من و زندگی
6 شب و هذیان و تنهایی
7 در ازدحام درد
8 آنسوی اضطراب
9 فردایی
10 پگاه

 » بیشتر بخوانید...
 امشب گناهكار ترینم ای آسمان!
 اگر به عقل و کفایت پی جنون باشم
 بعد از این دست من و دامن آن سرو بلند
 می خوردن و گرد نیکوان گردیدن
 گر ساعتی ببری ز اندیشه ها چه باشد
 صبر مرا آینه بیماریست
 ایا گم گشتگان راه و بیراه
 افسوس که جان دارم و جانانه ندارم
 ای دل ز شاه حوران یا قبله صبوران
 تو مگر بر لب آبی به هوس بنشینی

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

فقط یک ابر بودم، ابر سرگردان که آخر شد
رسیدی، با تو باریدم، که تا دریا مسافر شد

دگر گم کرده بودم بامدادم را به بام شب
صدا کردم ترا، یک آسمان خورشید حاضر شد

زمین تلخ تنهایی وطن شد، آمدی یک شب
دلم با کاروان خنده های تو مهاجر شد

من و آیینه، تنهایی و درد مشترک، شب ها،
زچشمت آنقدرگفتم، که تا آیینه شاعر شد

خدا را با تو حس کردم، خدا گرمای دستت شد
تو رفتی، شاعری در انزوای خویش کافِر شد


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *