+ - x
 » از همین شاعر
1 شب و هذیان و تنهایی
2 بین دو بیداری
3 نا تسلیم
4 من و زندگی
5 بیتویی های من
6 چراغ اندیش
7 پگاه
8 ناآشتی
9 حالا و همیشه
10 دو بن بست

 » بیشتر بخوانید...
 بوسه ای داد مرا دلبر عیار و برفت
 یا ولی نعمتی و سلطانی
 عشق من عاشقم باش
 بُتی کو زهره و مه را همه شب شیوه آموزد
 سبق الجد الینا نزل الحب علینا
 بر گور بوسه ها
 غزلی برای کابل و این روز هایش...
 هدیه
 یا عاشقین المقصد سیحوا الی ما ترشدوا
 قرار زندگانی آن نگارست

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

فقط یک ابر بودم، ابر سرگردان که آخر شد
رسیدی، با تو باریدم، که تا دریا مسافر شد

دگر گم کرده بودم بامدادم را به بام شب
صدا کردم ترا، یک آسمان خورشید حاضر شد

زمین تلخ تنهایی وطن شد، آمدی یک شب
دلم با کاروان خنده های تو مهاجر شد

من و آیینه، تنهایی و درد مشترک، شب ها،
زچشمت آنقدرگفتم، که تا آیینه شاعر شد

خدا را با تو حس کردم، خدا گرمای دستت شد
تو رفتی، شاعری در انزوای خویش کافِر شد


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *