+ - x
 » از همین شاعر
1 در میان دو تهی
2 پاندول ساعت
3 چراغ اندیش
4 مرور یک گرداب
5 بی تویی
6 تاریخ تلخ
7 شب و هذیان و تنهایی
8 لحظه های گم شده
9 تقلا در تهی
10 دو بن بست

 » بیشتر بخوانید...
 از یاد رفته
 ای تو امان هر بلا ما همه در امان تو
 کور خواندی
 آن­روز به ­من دیدی و خالی شده بودم
 چون زخمه رجا را بر تار می کشانی
 دلا منه قدم اصلا به نردبان مجاز
 خواب رندانه
 در فروبند که ما عاشق این میکده ایم
 ای با من و پنهان چو دل از دل سلامت می کنم
 من می نه ز بهر تنگدستی نخورم

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

فقط یک ابر بودم، ابر سرگردان که آخر شد
رسیدی، با تو باریدم، که تا دریا مسافر شد

دگر گم کرده بودم بامدادم را به بام شب
صدا کردم ترا، یک آسمان خورشید حاضر شد

زمین تلخ تنهایی وطن شد، آمدی یک شب
دلم با کاروان خنده های تو مهاجر شد

من و آیینه، تنهایی و درد مشترک، شب ها،
زچشمت آنقدرگفتم، که تا آیینه شاعر شد

خدا را با تو حس کردم، خدا گرمای دستت شد
تو رفتی، شاعری در انزوای خویش کافِر شد


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *