+ - x
 » از همین شاعر
1 نیمه راه
2 بیتویی های من
3 گلاویز با خود
4 آنسوی شعر
5 خودکاوی
6 بی تویی
7 عشق یعنی
8 فاصله، معنی دیگر شب
9 از شب تا فردا
10 امشب، هرشب

 » بیشتر بخوانید...
 هزار بار کشیده ست عشق کافرخو
 آواره تر از باد
 نه من دیگر نمی خندم
 شراب بی غش و ساقی خوش دو دام رهند
 جنگ تریاک
 با سماجت یک الماس
 دانی که شبان چه فتنه آغاز کند
 هان کوزه گرا بپای اگر هشیاری
 ای غنچه خندان چرا خون در دل ما میکنی
 یا ران انتحا ری

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

فقط یک ابر بودم، ابر سرگردان که آخر شد
رسیدی، با تو باریدم، که تا دریا مسافر شد

دگر گم کرده بودم بامدادم را به بام شب
صدا کردم ترا، یک آسمان خورشید حاضر شد

زمین تلخ تنهایی وطن شد، آمدی یک شب
دلم با کاروان خنده های تو مهاجر شد

من و آیینه، تنهایی و درد مشترک، شب ها،
زچشمت آنقدرگفتم، که تا آیینه شاعر شد

خدا را با تو حس کردم، خدا گرمای دستت شد
تو رفتی، شاعری در انزوای خویش کافِر شد


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *