+ - x
 » از همین شاعر
1 در پله ها
2 من و زندگی
3 پگاه
4 ناآشتی
5 دو بن بست
6 فاصله، معنی دیگر شب
7 شکر خدا
8 از باغ تا بن بست
9 شب و هذیان و تنهایی
10 تلخ و شیرین

 » بیشتر بخوانید...
 خدایا داد از این دل داد از این دل
 مستم ز بهر سير و تماشای بوستان
 چو بلبل نالهٔ زاری نداری
 بدشت غم دلم ماوا گرفته
 چون بلبل مست راه در بستان یافت
 جان و جهان می روی جان و جهان می بری
 گر زرین كلاهی عاقبت هیچ
 برخیز و صبوح را برانگیز
 بازآی
 عاقبت ای جان فزا نشکیفتم

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

فقط یک ابر بودم، ابر سرگردان که آخر شد
رسیدی، با تو باریدم، که تا دریا مسافر شد

دگر گم کرده بودم بامدادم را به بام شب
صدا کردم ترا، یک آسمان خورشید حاضر شد

زمین تلخ تنهایی وطن شد، آمدی یک شب
دلم با کاروان خنده های تو مهاجر شد

من و آیینه، تنهایی و درد مشترک، شب ها،
زچشمت آنقدرگفتم، که تا آیینه شاعر شد

خدا را با تو حس کردم، خدا گرمای دستت شد
تو رفتی، شاعری در انزوای خویش کافِر شد


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *