+ - x
 » از همین شاعر
1 پگاه
2 یک اتفاق ساده
3 من و زندگی
4 شکر خدا
5 آنسوی شعر
6 فاصله، معنی دیگر شب
7 ناگفته ها در نگاه
8 یک ناگهان
9 تلخ و شیرین
10 عید تلخ

 » بیشتر بخوانید...
 ای ظریف جهان سلام علیک
 سیمرغ های بی آشیانه ی البرز
 چندانکه خواهی جنگ کن یا گرم کن تهدید را
 نباشد یاد اسباب طرف وحشت گزینی را
 پارسی
 ورا خواهم دگر یاری نخواهم
 ندارد پای عشق او دل بی دست و بی پایم
 حسن تو همیشه در فزون باد
 بيا که مست و مدهوشت شوم يار
 گفتم برای آنکه بماند حدیث من

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

فقط یک ابر بودم، ابر سرگردان که آخر شد
رسیدی، با تو باریدم، که تا دریا مسافر شد

دگر گم کرده بودم بامدادم را به بام شب
صدا کردم ترا، یک آسمان خورشید حاضر شد

زمین تلخ تنهایی وطن شد، آمدی یک شب
دلم با کاروان خنده های تو مهاجر شد

من و آیینه، تنهایی و درد مشترک، شب ها،
زچشمت آنقدرگفتم، که تا آیینه شاعر شد

خدا را با تو حس کردم، خدا گرمای دستت شد
تو رفتی، شاعری در انزوای خویش کافِر شد


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *