+ - x
 » از همین شاعر
1 دو بن بست
2 قصه یی برای کودکم
3 آنسوی اضطراب
4 فریادی از کوچه
5 در تنور فاصله
6 چراغ اندیش
7 از شب تا فردا
8 عید تلخ
9 لحظه های گم شده
10 یک ناگهان

 » بیشتر بخوانید...
 تا که اسیر و عاشق آن صنم چو جان شدم
 سایه ساز تیره ی تاریخ
 من سرخوش و تو دلخوش غم بی دل و بی سر به
 عقل از کف عشق خورد افیون
 تا چند تو پس روی به پیش آ
 نه از ساقی نه از پیمانه گفتم
 ای دلی کز گلشکر پرورده ای
 یازدهم
 عمری دلم به ناوک نازت نشانه بود
 به حیرت آینه پرداختند روی تو را

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

کسی دزدیده است از من، چراغ آفتابم را
غروبم می دهد دردی، بپوشان اضطرابم را:

به دوشم کوه ِ تنهایی، به لب نقاشی لبخند
بیا آیینه شو با من، بیا بشکن نقابم را

لحافم موجها و بالشم از صخره است امشب
به غارت برده توفان، لای لای رختخوابم را

نفس بشکسته ام، یک دشت تنهایی عطش دارم
بیا جاری کن ای باران! تو گرداب سرابم را

وطن گمگشته دریایم، که از ابری رها گشتم
کی می داند شکستِ قطره و درد حبابم را

***

و یک شب برگ برگ ناله ام را مرگ خواهد برد
و دیگر کس نخواهد خواند، الفبای کتابم را.


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *