+ - x
 » از همین شاعر
1 بیتویی های من
2 یک اتفاق ساده
3 من و زندگی
4 خواب ناتکرار
5 تاریخ تلخ
6 نیمه راه
7 فردایی
8 دگراندیش
9 در ازدحام درد
10 اضطراب آیینه

 » بیشتر بخوانید...
 چه حاجت طول دادن داستان را
 ساقی من خیزد بی گفت من
 ديده ام ديد و دل کشيد ترا
 یار از دل من خیر ندارد
 ای گل تو را اگر چه رخسار نازکست
 نه عقلی و نه ادراکی و من خود خاک و خاشاکی
 رشته کار بدست من بيکار ه بود
 عید نمی دهد فرح بی نظر هلال تو
 روی من از روی تو دارد صد روشنی
 بدار دست ز ریشم که باده ای خوردم

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

اگر زخمی چراغان شد، شما شکر خدا گفتید
اگر خوابی پریشان شد، شما شکر خدا گفتید

اگر بیگانه جنگ آورد، اگر زنجیر و سنگ آورد
اگر خنجر نمایان شد، شما شکر خدا گفتید

اگر بر ناله های تان، کسی دیوار و دار افراشت
قناری سنگباران شد، شما شکر خدا گفتید

اگر از عشق حرفی شد، به مرگ او کمر بستید
اگر عاشق به زندان شد، شما شکر خدا گفتید

اگر خورشید قد افراشت، درب خانه را بستید
اگر آیینه پنهان شد، شما شکر خدا گفتید

تباهی با خودت آمد، و یا بیگانه یا شیطان
و یا ناخوانده مهمان شد، شما شکر خدا گفتید

اگر در کشت تان باروت، اگر بر دوش تان تابوت
اگر نابودی آسان شد، شما شکر خدا گفتید

اگر آن گرگ ِپیر جنگل تاریخ، با نیرنگ
شبان رمه ها تان شد، شما شکر خدا گفتید

خدا را در میان خون و خنجر جستجو کردید
اگر ابلیس سلطان شد، شما شکر خدا گفتید


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *