+ - x
 » از همین شاعر
1 مرور یک گرداب
2 دگراندیش
3 پاندول ساعت
4 گلاویز با خود
5 نا تسلیم
6 عید تلخ
7 تعبیر بی خوابی
8 من و اختیار
9 شب و هذیان و تنهایی
10 نارسیده به سکوت

 » بیشتر بخوانید...
 آن سرخ قبایی که چو مه پار برآمد
 نشانی هاست در چشمش نشانش کن نشانش کن
 هر بشری که صاف شد در دو جهان ورا دلی
 غرور و ناز تو زیباست با زنانه گی ات
 باز بگلشن بیا آب رُخ گل بریز
 دل پردرد من امشب بنوشیده ست یک دردی
 مآل کار نقصانهاست هر صاحب کمالی را
 جمالت آفتاب هر نظر باد
 دردیدهً من بسکه هوس انگیزی
 چه عیدست اینکه قربانت نگشتم

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

تقدیم به قربانیان شهر میمنه


شهرِ قربانی
چشم های بیگناه ِ بره ها
آی ابراهیم!
مگر خدا فراموشت کرد
اینبار گلوی پسرت را بریدی
عیدت مبارک
به خدا رسیدی


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *