+ - x
 » از همین شاعر
1 عید تلخ
2 تقلا در تهی
3 امشب، هرشب
4 دو بن بست
5 دیوانه یی در من
6 نا تسلیم
7 اضطراب آیینه
8 دگراندیش
9 کوچ
10 من و زندگی

 » بیشتر بخوانید...
 امروز در این شهر نفیر است و فغانی
 تو نه چنانی که منم من نه چنانم که تویی*
 ای که بودی چند روزی خوبرو، مويت چه شد؟
 شب شد ای خواجه ز کی آخر آن یار تو کو
 صلاح کار کجا و من خراب کجا
 نه وحدت سرایم، نه کثرت نوایم
 تا چهره آن یگانه دیدم
 آن میر دروغین بین با اسپک و با زینک
 چو بربندند ناگاهت زنخدان
 سونامی فریاد

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

تقدیم به قربانیان شهر میمنه


شهرِ قربانی
چشم های بیگناه ِ بره ها
آی ابراهیم!
مگر خدا فراموشت کرد
اینبار گلوی پسرت را بریدی
عیدت مبارک
به خدا رسیدی


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *