+ - x
 » از همین شاعر
1 در تنور فاصله
2 فریادی از کوچه
3 لحظه های گم شده
4 یک ناگهان
5 شکر خدا
6 ناآشتی
7 بی دروغ
8 اضطراب آیینه
9 فرا انتظاری
10 از تو چه پنهان

 » بیشتر بخوانید...
 فلك! در قصد آزارم چرایی
 بیا کز عشق تو دیوانه گشتم
 قید هستی نیست مانع خاطرآزاده را
 هله پیوسته سرت سبز و لبت خندان باد
 بار دگر از راه سوی چاه رسیدیم
 نیکی و بدی که در نهاد بشر است
 چهل و دوم
 به ملازمان سلطان که رساند این دعا را
 ای نقد تو را زکات نسیه
 گر چه نه به دریاییم دانه گهریم آخر

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

تو در آن سوی تنهایی و من این سوی دیوارم
به قدر یک کُهستان بی کسی، فریاد تکرارم

نمی خوابم، غمی بر شانه هایم اسپ می راند
تمام شب کنار زخم های خویش بیدارم

قفس می گردد امشب سایه ها در خلوت دردم
صدایت می کنم، دیوار می افتد، می انگارم،

ز جنس عشق ابلیسی ست در من سر می افرازد
بزن آتش، خدای عشق! من دوزخ –سزاوارم

میان رگ رگ من شعله و باروت می رقصند
عبورم کن خلیل عشق! من آتش نگهدارم

نفس می پژمرَد بی تو، تماشایی ست درد من
صدای ناله ی خاموش مردی برسرِ دارم


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *