+ - x
 » از همین شاعر
1 نارسیده به سکوت
2 نیمه راه
3 از تو چه پنهان
4 در میان دو تهی
5 تلخ و شیرین
6 مرور یک گرداب
7 فاصله، معنی دیگر شب
8 شب و هذیان و تنهایی
9 من و زندگی
10 دو بن بست

 » بیشتر بخوانید...
 از میان هزارتا خود من
 اشک
 ای تو را گردن زده آن تسخرت بر گرد نان
 دلت از آسمان برکن
 لبخند در سکوت تو در بند می شود
 فردایی
 ز زخم دف کفم بدرید ای جان
 جهان بر ابروی عید از هلال وسمه کشید
 ز آهم مجویید تأثیر را
 رو بر رهش نهادم و بر من گذر نکرد

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

تو در آن سوی تنهایی و من این سوی دیوارم
به قدر یک کُهستان بی کسی، فریاد تکرارم

نمی خوابم، غمی بر شانه هایم اسپ می راند
تمام شب کنار زخم های خویش بیدارم

قفس می گردد امشب سایه ها در خلوت دردم
صدایت می کنم، دیوار می افتد، می انگارم،

ز جنس عشق ابلیسی ست در من سر می افرازد
بزن آتش، خدای عشق! من دوزخ –سزاوارم

میان رگ رگ من شعله و باروت می رقصند
عبورم کن خلیل عشق! من آتش نگهدارم

نفس می پژمرَد بی تو، تماشایی ست درد من
صدای ناله ی خاموش مردی برسرِ دارم


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *