+ - x
 » از همین شاعر
1 تلخ و شیرین
2 اضطراب آیینه
3 شکر خدا
4 خواب ناتکرار
5 من و زندگی
6 فرا انتظاری
7 گلاویز با خود
8 خودکاوی
9 آنسوی اضطراب
10 دیوانه یی در من

 » بیشتر بخوانید...
 شیندم بیتکی از مرد پیری
 آن سرخ قبایی که چو مه پار برآمد
 منم که گوشه میخانه خانقاه من است
 از بامداد روی تو دیدن حیات ماست
 دلم امروز خوی یار دارد
 مسلمانان مرا وقتی دلی بود
 ای هوس های دلم بیا! بیا! بیا! بیا!
 خط آوردی و ننوشتی برات مطلب ما را
 اعتماد
 جان و جهان! دوش کجا بوده ی

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

تو در آن سوی تنهایی و من این سوی دیوارم
به قدر یک کُهستان بی کسی، فریاد تکرارم

نمی خوابم، غمی بر شانه هایم اسپ می راند
تمام شب کنار زخم های خویش بیدارم

قفس می گردد امشب سایه ها در خلوت دردم
صدایت می کنم، دیوار می افتد، می انگارم،

ز جنس عشق ابلیسی ست در من سر می افرازد
بزن آتش، خدای عشق! من دوزخ –سزاوارم

میان رگ رگ من شعله و باروت می رقصند
عبورم کن خلیل عشق! من آتش نگهدارم

نفس می پژمرَد بی تو، تماشایی ست درد من
صدای ناله ی خاموش مردی برسرِ دارم


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *