+ - x
 » از همین شاعر
1 انسان نامریی
2 تقلا در تهی
3 ناگفته ها در نگاه
4 بی دروغ
5 من و اختیار
6 فاصله، معنی دیگر شب
7 مرور یک گرداب
8 کوچ
9 از شب تا فردا
10 از باغ تا بن بست

 » بیشتر بخوانید...
 یک دمی خوش چو گلستان کندم
 دلم به سوی شما شادمانه مینگرد
 می زن سه تا که یکتا گشتم مکن دوتایی
 ز دل نقش جمالت در نشی یار
 گر روی بگردانی تو پشت قوی داری
 آه در آن شمع منور چه بود
 قلمم زاده نیزار غم است
 میر خرابات تویی ای نگار
 از اول امروز چو آشفته و مستیم
 بگفتم با دلم آخر قراری

۵.۰
امتیاز: ۵.۰ | مجموع آراء: ۱

دو دستم بوی تنهایی گرفت از انتظاریها
سفر در خویش می بافم ز پرواز قناریها

ازل- ابرم، شبی دردی مرا تقدیر باران داد
ولی افسوس باریدم به راه ِ بی سواریها

گلاویزم به نام عشق با گرگان تاریکی
چراغ درد روشن کرده ام با زخمداریها

تو می رفتی ومی لرزاند ترسی ریشه هایم را
به هر گامت رقم می خورد در من بی بهاریها

رفیق نیمه راه من! برو، اما بگو با من!
کجا خواهی رسید آیا، از این از خود فراریها؟

زمین و آسمان تأریخ توفانی شبیه ی من
چه بنویسم؟ که دلتنگم، دگر از خودنگاریها


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *