+ - x
 » از همین شاعر
1 در ازدحام درد
2 عید تلخ
3 ناگفته ها در نگاه
4 شکر خدا
5 پگاه
6 خواب ناتکرار
7 امشب، هرشب
8 فرا انتظاری
9 من و اختیار
10 خودکاوی

 » بیشتر بخوانید...
 های مردم، کاش امشب مست می بودم
 نالد به حال زار من امشب سه تار من
 نو به نو هر روز باری می کشم
 چنان کز غم دل دانا گریزد
 ترانه تاریک
 ای خیال قامتت آه ضعیفان را عصا
 کسی بگفت ز ما یا از اوست نیکی و شر
 من اگر پرغم اگر خندانم
 ساقی و سردهی ز لب یارم آرزوست
 برست جان و دلم از خودی و از هستی

۵.۰
امتیاز: ۵.۰ | مجموع آراء: ۱

دو دستم بوی تنهایی گرفت از انتظاریها
سفر در خویش می بافم ز پرواز قناریها

ازل- ابرم، شبی دردی مرا تقدیر باران داد
ولی افسوس باریدم به راه ِ بی سواریها

گلاویزم به نام عشق با گرگان تاریکی
چراغ درد روشن کرده ام با زخمداریها

تو می رفتی ومی لرزاند ترسی ریشه هایم را
به هر گامت رقم می خورد در من بی بهاریها

رفیق نیمه راه من! برو، اما بگو با من!
کجا خواهی رسید آیا، از این از خود فراریها؟

زمین و آسمان تأریخ توفانی شبیه ی من
چه بنویسم؟ که دلتنگم، دگر از خودنگاریها


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *