+ - x
 » از همین شاعر
1 پاندول ساعت
2 نارسیده به سکوت
3 از باغ تا بن بست
4 خودکاوی
5 یک اتفاق ساده
6 بیتویی های من
7 من و زندگی
8 در میان دو تهی
9 ناگفته ها در نگاه
10 آنسوی اضطراب

 » بیشتر بخوانید...
 نبود چنین مه در جهان ای دل همین جا لنگ شو
 هله آن به که خوری این می و از دست روی
 در جهان گر بازجویی نیست بی سودا سری
 وجود من به کف یار جز که ساغر نیست
 مرا بخوان
 هم پهلوی خم سر نه ای خواجه هرجایی
 رقص چوب ها
 خیزید عاشقان که سوی آسمان رویم
 كو عینكم كه بنگرم ات كو عصای من؟
 شرمندگی

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

روزهای پُر آفتابم را، در شب بی حدود گم کردم
آتشم، تاج شعله ی خود را، بی تو در جنگ دود گم کردم

پیله ی خود تنیده ی دردم،عشقِ ابریشمی چو خوابی بود
آن کسی که به حجم دیوارم، پنجره می گشود، گم کردم

سرد و خاموش و خسته ام بی تو، بیچراغی شکسته است مرا
شاعری را که در سیاهی شب، روشنی می سرود، گم کردم

زندگی جنگ و صلح تکراری، و من آن جنگجوی قربانی
آنکه فریاد هر شکست مرا، از لبم می ربود، گم کردم

جستجویم از آفتاب تهی، از عبادت سرم بلند نشد
عشق در اوج آسمان ها بود، قبله را در سجود گم کردم

فاصله انتظار جانفرسای، چارسویم مسیر بن بستی
راه فردایی رسیدن را، چقدر بی تو زود گم کردم

...

خنده های تو روز های مرا، بیغروب آفتاب می بخشید
سه صد و شصت و پنج آیینه را، که شبیه تو بود، گم کردم


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *