+ - x
 » از همین شاعر
1 مرور یک گرداب
2 لحظه های گم شده
3 خودکاوی
4 جنگجوی پیر
5 پگاه
6 تلخ و شیرین
7 در تنور فاصله
8 بی دروغ
9 پاندول ساعت
10 یک ناگهان

 » بیشتر بخوانید...
 یا من یزید حسنک حقا تحیری
 مجلس خوش کن از آن دو پاره چوب
 رسید ساقی جان ما خمار خواب آلود
 ساقیا شد عقل ها هم خانه دیوانگی
 ترکبن طبقا عن طبق مولائی
 عشقبازی و جوانی و شراب لعل فام
 چون درشوی در باغ دل مانند گل خوش بو شوی
 دل گردون خلل کند چو مه تو نهان شود
 دوستان دختر رز توبه ز مستوری کرد
 هله ای طالب سمو بگداز از غمش چو مو

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

روزهای پُر آفتابم را، در شب بی حدود گم کردم
آتشم، تاج شعله ی خود را، بی تو در جنگ دود گم کردم

پیله ی خود تنیده ی دردم،عشقِ ابریشمی چو خوابی بود
آن کسی که به حجم دیوارم، پنجره می گشود، گم کردم

سرد و خاموش و خسته ام بی تو، بیچراغی شکسته است مرا
شاعری را که در سیاهی شب، روشنی می سرود، گم کردم

زندگی جنگ و صلح تکراری، و من آن جنگجوی قربانی
آنکه فریاد هر شکست مرا، از لبم می ربود، گم کردم

جستجویم از آفتاب تهی، از عبادت سرم بلند نشد
عشق در اوج آسمان ها بود، قبله را در سجود گم کردم

فاصله انتظار جانفرسای، چارسویم مسیر بن بستی
راه فردایی رسیدن را، چقدر بی تو زود گم کردم

...

خنده های تو روز های مرا، بیغروب آفتاب می بخشید
سه صد و شصت و پنج آیینه را، که شبیه تو بود، گم کردم


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *