+ - x
 » از همین شاعر
1 انسان نامریی
2 جهنم در جزیره
3 نا تسلیم
4 در پله ها
5 چراغ اندیش
6 گلاویز با خود
7 در میان دو تهی
8 تلخ و شیرین
9 خودکاوی
10 خواب ناتکرار

 » بیشتر بخوانید...
 اینک آن مرغان که ایشان بیضه ها زرین کنند
 نگارا تو گلی یا جمله قندی
 زاهد ردا وجبه بود کسوت عذاب
 دیریست ترا ای گل خودروی ندیدم
 شنیدم مرگ با یزدان چنین گفت
 نوازش
 فردایی
 ای مرده ای که در تو ز جان هیچ بوی نیست
 چراغ هوش
 ای هوسهای دلم باری بیا رویی نما

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

روزهای پُر آفتابم را، در شب بی حدود گم کردم
آتشم، تاج شعله ی خود را، بی تو در جنگ دود گم کردم

پیله ی خود تنیده ی دردم،عشقِ ابریشمی چو خوابی بود
آن کسی که به حجم دیوارم، پنجره می گشود، گم کردم

سرد و خاموش و خسته ام بی تو، بیچراغی شکسته است مرا
شاعری را که در سیاهی شب، روشنی می سرود، گم کردم

زندگی جنگ و صلح تکراری، و من آن جنگجوی قربانی
آنکه فریاد هر شکست مرا، از لبم می ربود، گم کردم

جستجویم از آفتاب تهی، از عبادت سرم بلند نشد
عشق در اوج آسمان ها بود، قبله را در سجود گم کردم

فاصله انتظار جانفرسای، چارسویم مسیر بن بستی
راه فردایی رسیدن را، چقدر بی تو زود گم کردم

...

خنده های تو روز های مرا، بیغروب آفتاب می بخشید
سه صد و شصت و پنج آیینه را، که شبیه تو بود، گم کردم


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *