+ - x
 » از همین شاعر
1 ناآشتی
2 تعبیر بی خوابی
3 چراغ اندیش
4 جنگجوی پیر
5 یک اتفاق ساده
6 من و زندگی
7 نا تسلیم
8 از تو چه پنهان
9 فریادی از کوچه
10 بین دو بیداری

 » بیشتر بخوانید...
 بیخود و سرشار چشم نیمخواب کیستم
 بنامیزد نگویم من که تو آنی که هر باری
 در خانه غم بودن از همت دون باشد
 برسید لک لک جان که بهار شد کجایی
 هست عاقل هر زمانی در غم پیدا شدن
 من و یک گوشه تنهایی
 هفتم
 ببین ذرات روحانی که شد تابان از این صحرا
 یکی که تازه مسلمان شد
 غزلسازم غزل می سازم هر رنگ

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

روزهای پُر آفتابم را، در شب بی حدود گم کردم
آتشم، تاج شعله ی خود را، بی تو در جنگ دود گم کردم

پیله ی خود تنیده ی دردم،عشقِ ابریشمی چو خوابی بود
آن کسی که به حجم دیوارم، پنجره می گشود، گم کردم

سرد و خاموش و خسته ام بی تو، بیچراغی شکسته است مرا
شاعری را که در سیاهی شب، روشنی می سرود، گم کردم

زندگی جنگ و صلح تکراری، و من آن جنگجوی قربانی
آنکه فریاد هر شکست مرا، از لبم می ربود، گم کردم

جستجویم از آفتاب تهی، از عبادت سرم بلند نشد
عشق در اوج آسمان ها بود، قبله را در سجود گم کردم

فاصله انتظار جانفرسای، چارسویم مسیر بن بستی
راه فردایی رسیدن را، چقدر بی تو زود گم کردم

...

خنده های تو روز های مرا، بیغروب آفتاب می بخشید
سه صد و شصت و پنج آیینه را، که شبیه تو بود، گم کردم


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *