+ - x
 » از همین شاعر
1 کوچ
2 فردایی
3 ناگفته ها در نگاه
4 چراغ اندیش
5 شکر خدا
6 از شب تا فردا
7 تاریخ تلخ
8 پگاه
9 نا تسلیم
10 لحظه های گم شده

 » بیشتر بخوانید...
 کسی کو «لا اله» را در گره بست
 بار دگر آمدیم تا شود اقبال شاد
 شیردلا صد هزار شیردلی کرده ای
 تو مرا می بده و مست بخوابان و بهل
 تزویر
 بگشای لب شیرین بازار شکر بشکن
 شور صد صحرا جنون گرد نمکدان شما
 خوشا چشمی که او از ديدۀ دل ديده بان دارد
 عشق جز دولت و عنایت نیست
 با مدعی مگویید اسرار عشق و مستی

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

در دوزخِ سکوت، صدا را فروختند
سنگی شدند و آیینه ها را فروختند

با دست های خونی و آذان خشم خویش
در چار سوی شهر، خدا را فروختند

از قبله تا به دل، قفس و سنگ کاشتند
آدم شدند و زخم حوا را فروختند

در فصل انفجار تفاهم، قبیله ها
شاعر شدند و درد شما را فروختند

فرزند های حضرت قابیل، سال هاست
عشق برادرانه ی ما را فروختند

...

کِشت مرا که ریشه به فردا گرفته بود
با سیل ناگهانه به دریا فروختند


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *