+ - x
 » از همین شاعر
1 فریادی از کوچه
2 آنسوی شعر
3 بین دو بیداری
4 فاصله، معنی دیگر شب
5 آنسوی اضطراب
6 پاندول ساعت
7 تعبیر بی خوابی
8 در تنور فاصله
9 پگاه
10 خودکاوی

 » بیشتر بخوانید...
 حسن خدایی
 صنما از آنچ خوردی بهل اندکی به ما ده
 دمی با حافظ
 هر آن بیمار مسکین را که از حد رفت بیماری
 یا منیر البدر قد اوضحت بالبلبال بال
 سیگار
 سارا بس است از همه گلهای این جهان
 بهار و گل طرب انگیز گشت و توبه شکن
 عاشقان را جست و جو از خویش نیست
 بیا که بی تو دلم از زمانه میگیرد

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

در دوزخِ سکوت، صدا را فروختند
سنگی شدند و آیینه ها را فروختند

با دست های خونی و آذان خشم خویش
در چار سوی شهر، خدا را فروختند

از قبله تا به دل، قفس و سنگ کاشتند
آدم شدند و زخم حوا را فروختند

در فصل انفجار تفاهم، قبیله ها
شاعر شدند و درد شما را فروختند

فرزند های حضرت قابیل، سال هاست
عشق برادرانه ی ما را فروختند

...

کِشت مرا که ریشه به فردا گرفته بود
با سیل ناگهانه به دریا فروختند


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *