+ - x
 » از همین شاعر
1 جهنم در جزیره
2 یک ناگهان
3 در تنور فاصله
4 من و زندگی
5 نیمه راه
6 عشق یعنی
7 انسان نامریی
8 ناگفته ها در نگاه
9 جنگجوی پیر
10 شب و هذیان و تنهایی

 » بیشتر بخوانید...
 بی تو بسر نمی شود، با دگری می نشود
 میزبانی مهمان
 امشب که در آیینه مرورم کردی
 نحن الی سیدنا راجعون
 بخش هفدهم
 ساقیا آمدن عید مبارک بادت
 ای تو خموش پرسخن چیست خبر بیا بگو
 باز امشب ای ستاره تابان نیامدی
 بنگر آن ماه روی باده فروش
 نغمه ی روسبی

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

مرا بیرون کن از من، خسته ام از این تنِ زخمی
از این زندان پوسیده، از این پیراهن زخمی

تن من کشتزار کهنه ی تقدیر تنهایی ست
چه می چینم به جز آتش، من از این خرمن زخمی؟

به دندان می کَنم زنجیر دردم را، رها گردم
قفس بسته به دور خنده ام این آهن زخمی

عبورِ لشکر ویرانگر درد است در جانم
به دوشم مانده، نعش خونی یک میهن زخمی

فقط دیوار می روید میان تشنه و دریا
به یک سو مرد تنها و دگر سو یک زن زخمی

سپاه شب رسید از ره، گلوی روز خونین شد
خدا را کس نشانم داد از یک روزن زخمی

به خود می خواندم هر دم، کسی زآنسوی ویرانی
من از خود می روم اما، چه تنها رفتن زخمی

خدای عشق! یاری کن، مرا تا اوج آزادی
که راهم را گرفته ترس، این اهریمن زخمی

...

برای "ما " شدن، محتاج دستان تو ام، ای دوست!
تو مرهم می شوی آیا، برای این من زخمی؟


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *