+ - x
 » از همین شاعر
1 آدم، سنگ، آهن
2 ای قدمت چراغ من!
3 ناز دخترانه
4 زهرآگین
5 عزت سرخ
6 زندان
7 شوق بی نیاز
8 فریاد بی آوا
9 تا بیکران خالی
10 شکست

 » بیشتر بخوانید...
 بیا تا نرد را شاهانه بازیم
 تو جان مایی، ماه سمایی
 چهل و سوم
 روزی ست خوش و هوا نه گرم است و نه سرد
 سی و سومین نهال
 ببین این فتح ز استفتاح تا کی
 دوستی و آشنايی با نکويان مشکل است
 یقین دانم که روزی حضرت او
 چمنی که جمله گلها به پناه او گریزد
 کاشکی از غیر تو آگه نبودی جان من

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

من از دیار دور دست دوستی
به آشتی دهی شوق با نگاه آمدم
به التماس و لابه ها
زبان عاشقی شدم
سروده این ترانه را :
بیا یکی شویم باز هم
که جانپناه من تویی
نگو نگو نبوده ام
که جلوه گاه من تویی
به برای خیالم
بتاب! ماه من تویی
نگاه ناز میکند
امید طفره میرود
دو دست مهر نیز سست میشود
و من درین میانه شوق بی نیاز را
به دوش میکشم سبک
به دور میبرم ازین کهنسرای دشمنی

سرطان ۱۳۸۰


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *