+ - x
 » از همین شاعر
1 سیمای در غبار
2 دانشگاه
3 شایسته سالاری
4 دری و فارسی
5 خاطره باغ

 » بیشتر بخوانید...
 خسته
 ز کجایی ز کجایی هله ای مجلس سامی
 نشانی هاست در چشمش نشانش کن نشانش کن
 ای دشمن روزه و نمازم
 آن شاخ خشک است و سیه هان ای صبا بر وی مزن
 آواره
 تویی که بر سر خوبان کشوری چون تاج
 چون نداری تاب دانش چشم بگشا در صفات
 زبن وجودی کز عدم شرمنده می گیرد مرا
 چند گریزی ز ما چند روی جا به جا

۵.۰
امتیاز: ۵.۰ | مجموع آراء: ۱

گله مندم صنما گرچه بهار است نیا
بلبل باغ و درم صید شکار است نیا

میگساران، قدح دست مرا کی گیرند
دشمن، از خون منت مست و خمار است نیا

عاشقت را تو بگو اوجِ کمال تو خطاست
که درین غمکده ها فتنه، هزار است نیا

دور و پیشم گله از خلوت فردا دارد
خلوتم خالی چُن از خویش و تبار است نیا

سر بدامان فنا رفته، مرا هیچ مپرس
شکوۀ عمر درین لیل و نهار است نیا

از تبسم نزند حرف، لب خاموشم
در خموش، حوصله ام آتش و نار است نیا

از مغیلان زده اند تخم، درین بادیه ها
رۀ گلزار، همه یکسره خار است نیا

بر منت خاطرۀ باغ، تو در ذهن آ ور!
چونکه در کشورِ من دود و غبار است نیا

ساعی را بار نفس کرده پریشان و گدا
دل آتشزده چون شمعِ مزار است نیا


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *