+ - x
 » از همین شاعر
1 خاطره باغ
2 دانشگاه
3 دری و فارسی
4 شایسته سالاری
5 سیمای در غبار

 » بیشتر بخوانید...
 صدا صدای خداست
 خطوط سرنوشت
 یار مرا، غار مرا، عشق جگرخوار مرا
 وجود من به کف یار جز که ساغر نیست
 ندا آمد به جان از چرخ پروین
 بیا با هم سخن از جان بگوییم
 دو رباعی
 بیا ای آنک سلطان جمالی
 هر آن چشمی که گریان است در عشق دلارامی
 کوچ

۵.۰
امتیاز: ۵.۰ | مجموع آراء: ۶

ای جوان آیینۀ زیبای دانشگاه تویی
مردِ درس و دانشِ فردای دانشگاه تویی

مظهرِ عزت برای خویشتن آری اگر
در حقیقت دژِ پابرجای دانشگاه تویی

تا بگیری پرچمِ فضل و هنر درشانه ات
علم را گوهرنشان در پای دانشگاه تویی

در برویت کَی گشاید دشمنِ خاک و وطن
پاسبانِ معبر و مجرای دانشگاه تویی

منجنیق آرد ترا، جهلت اگر باری شود
بهرِ محوَش روحِ توفان زای دانشگاه تویی

هیچگاهی داستانِ زندگی ناید بسر
اوجگیر و خیزشِ دریای دانشگاه تویی

گر شوی دریای علم و دانش و اندیشه هم
موجهای بی سر و بی پای دانشگاه تویی

بلخ و بست و...جاممنارت تا به لشکرگاه شناس
عارف و صورتگرِ سیمای دانشگاه تویی

در گشا از "آریانا" و "خراسانت" بذوق
چهرۀ افغانستان آرای دانشگاه تویی

بابِ عزت را گشا مغرورِ بیگانه مباش
خانه را آرندۀ گلهای دانشگاه تویی

دوستدارِ دانش و فرهنگِ این ملت بشو
اعتبارِ شوکتِ دنیای دانشگاه تویی

”ساعی" از دریای عشقِ میهنت حرفی بگفت
تحفه اش چون گوهرِ یکتای دانشگاه تویی


تا کنون ۱ دیدگاه بر این سروده نوشته شده است   پنهان نمودن

احمد مختار:

واقعاً شعر زیبا و دلپذیری است!
برای منی که دانشجو هستم، واقعاً درس های عالی و زیبایی را بازگو کرد که واقعاً از این بابت خوشحالم و خیلی بدلم چنگ زد.




 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *