+ - x
 » از همین شاعر
1 آن خانه...
2 تموزباره
3 جستجوی تو
4 مهار تبسم
5 سیاهی هوش
6 خط آفتاب
7 شعور سبز
8 کارت معافیت
9 یک روز
10 قصیده ی نور

 » بیشتر بخوانید...
 دل در برم خدايا سوز و گداز دارد
 به خیال آن عرق جبین زفغان علم نزدی چرا
 خویش را چون خار دیدم سوی گل بگریختم
 چو تخم اشک به کلفت سرشته اند مرا
 زان خاک تو شدم تا بر من گهر بباری
 آتشی از تو در دهان دارم
 آن آتشی که داری در عشق صاف و ساده
 دارو
 به شکرخنده بتا نرخ شکر می شکنی
 سر ها برید و تیغ قضا را بهانه ساخت

۵.۰
امتیاز: ۵.۰ | مجموع آراء: ۲

از«فخر» شکست پایم، نارس نفس و نایم
با هوش پدر رفتم گم شد رۀ فردایم

آتش زده ام خود را با زرنیخ تنهایی
تا سر بکشد روزی این شعله ز رگ هایم

دیدند شقایق ها در سینه ای این صحرا
باران به دریا داد آن کِشته ی بابایم

با روز و روان من شب- سایه ای درجنگ است
اسپیده نه میداند معنیی سخن هایم

بشکسته ام از صد جای، آزرده ام از هر پای
دریاب مرا ای عشق با نام تو می آیم

تسلیم نمی گردد این روح قدوس من
حتا اگر این گیتی بندد به چلیپایم


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *