+ - x
 » از همین شاعر
1 عصر بی فال
2 ای نورس شرقی
3 آن خانه...
4 جستجوی تو
5 خط آفتاب
6 یک روز
7 اگر با تو نبودم
8 غزل خستگی
9 چراغ هوش
10 کوچه ی ما

 » بیشتر بخوانید...
 به خدایی که در ازل بوده ست
 بر سر آتش تو، سوختم و دود نکرد
 شده ام سپند حسنت وطنم میان آتش
 از ما به ا بر و باد و بهاران سلام با د
 ای سوخته یوسف در آتش یعقوبی
 باز بنفشه رسید جانب سوسن دوتا
 بیا تا گل برافشانیم و می در ساغر اندازیم
 تو آسمان منی من زمین به حیرانی
 تو تا دوری ز من جانا چنین بی جان همی گردم
 خبری اگر شنیدی ز جمال و حسن یارم

۵.۰
امتیاز: ۵.۰ | مجموع آراء: ۲

از«فخر» شکست پایم، نارس نفس و نایم
با هوش پدر رفتم گم شد رۀ فردایم

آتش زده ام خود را با زرنیخ تنهایی
تا سر بکشد روزی این شعله ز رگ هایم

دیدند شقایق ها در سینه ای این صحرا
باران به دریا داد آن کِشته ی بابایم

با روز و روان من شب- سایه ای درجنگ است
اسپیده نه میداند معنیی سخن هایم

بشکسته ام از صد جای، آزرده ام از هر پای
دریاب مرا ای عشق با نام تو می آیم

تسلیم نمی گردد این روح قدوس من
حتا اگر این گیتی بندد به چلیپایم


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *