+ - x
 » از همین شاعر
1 غزل خستگی
2 هر ثانیه چو قرن بمیرد
3 خط آفتاب
4 ابریشم و عصل
5 عصر بی فال
6 تبسم های زخم وحشت
7 مرهون بعثت
8 شعور سبز
9 تن کهنه قصر بلخم
10 نگارستان

 » بیشتر بخوانید...
 اتی النیروز مسرورالجنان
 شيرين گذشت و خاک ورا باد می برد
 خوش آمد گل وز آن خوشتر نباشد
 خودی را نشهٔ من عین هوش است
 شعر ناتمام
 جانا تو بگو رمزی از آتش همراهی
 به حسن تو نباشد یار دیگر
 بداد پندم استاد عشق از استادی
 درد ما را در جهان درمان مبادا بی شما
 یاران سحر خیزان تا صبح کی دریابد

۵.۰
امتیاز: ۵.۰ | مجموع آراء: ۲

انیسِ لحظه های مشتِ پُر در سینه ای ایّام
نویسد از تماس پای خورشید بر سر هر بام

نویسد از تمنایی که درهنگامه ای مشرق
برای چیدن شبنامه ها در کوچه شد لیلام

نویسد اضطرابی که درون سایه ها می زیست
و داد با پای بی کفشان برای مردمان پیغام
*
نویسد زان شبی که ساقیان شبدمِ شبزاد
به جای باده ای تاکی نهادند شوکران در جام

به جام میگسارانی که بودند پاکتر از نور
همان نوری که جاری بود با روز تا رگ هر شام
*
پی آورد روابط در گذرگاه کبود درد
بکرد بیدار خواب آلوده گان را از همه اقوام

نوشتند بر جبین ها با خط دست امید سبز
حروف پنج ضلعیی سپید و روشن«اسلام»

ازان الهام داد احساس طغیان جوانان را
که تا در لوحه ای آزادی بگذارند از خود نام


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *