+ - x
 » از همین شاعر
1 سبز و نغز و مغز
2 عصر بی فال
3 حضور ناب
4 هر ثانیه چو قرن بمیرد
5 ترا من انتظارم
6 بوسه گاه عاطفه
7 زندگی ارزد به تن
8 رهروان روز
9 وطن
10 مهار تبسم

 » بیشتر بخوانید...
 چو از دل عشق رفت آزار آید
 چهاردهم
 بسکه وحشت کرده است آزاد، مجنون مرا
 شمع دیدم گرد او پروانه ها چون جمع ها
 ای گشته ز تو خندان بستان و گل رعنا
 تو خدای خویی تو صفات هویی
 ساقی برخیز کان مه آمد
 فریاد می زنم كه ای آدم ها! در نطفه بسته اند دهانم را
 موج زن هر طرف دريای حسن يار ماست
 ای از بنفشه ساخته گلبرگ را نقاب

۳.۵
امتیاز: ۳.۵ | مجموع آراء: ۲

خیال تلخ خواب و خون و خاکستر
نشسته در تبسم های زخم وحشت افسر
*
سرود سبز ساحل های سرد دور
بپا کرده تماس بادبان و باغ و بام و بر

شگفتی زاست چرخ چُپ رِدای چار رخ هستی
که بالا می برد یکتن ز جمع خلق بی باور

نماد طاقت و تسلیم تبعید می کند طالع
که ره گم میشود دلداده ها در خانه ی دلبر
*
ایا انسانِ آزادِ فلک اندیش دریا نوش
سلام نور را در ساحه های سایه ها گستر

یقین خُمدان خواهش های خاص و خیر
به جوش آید شبی بی منت آتشگه و اخگر

نویسا سر نوشتت را بیرون از خانه ی آشوب
که قربان میشود عامل به دست فتنه ی رهبر


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *