+ - x
 » از همین شاعر
1 بوسه گاه رحمت
2 تبسم های زخم وحشت
3 مه نشین عاطفه
4 آبنوش سپیده
5 اگر با تو نبودم
6 همنفسی
7 برگ عمر
8 بشوی احساس و عینک ها و چشمان را
9 کارت معافیت
10 جستجوی تو

 » بیشتر بخوانید...
 جوانمردی که دل با خویشتن بست
 مکن یار مکن یار مرو ای مه عیار
 طوطی جان مست من از شکری چه می شود
 آمد آن خواجه سیماترش
 به خدا وقتی تو رفتی
 فقط و فقط تو را
 سیمای در غبار
 مگو بسیج شبیخونیان به کام شب است
 هر ثانیه چو قرن بمیرد
 بدخشانم

۳.۵
امتیاز: ۳.۵ | مجموع آراء: ۲

خیال تلخ خواب و خون و خاکستر
نشسته در تبسم های زخم وحشت افسر
*
سرود سبز ساحل های سرد دور
بپا کرده تماس بادبان و باغ و بام و بر

شگفتی زاست چرخ چُپ رِدای چار رخ هستی
که بالا می برد یکتن ز جمع خلق بی باور

نماد طاقت و تسلیم تبعید می کند طالع
که ره گم میشود دلداده ها در خانه ی دلبر
*
ایا انسانِ آزادِ فلک اندیش دریا نوش
سلام نور را در ساحه های سایه ها گستر

یقین خُمدان خواهش های خاص و خیر
به جوش آید شبی بی منت آتشگه و اخگر

نویسا سر نوشتت را بیرون از خانه ی آشوب
که قربان میشود عامل به دست فتنه ی رهبر


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *