+ - x
 » از همین شاعر
1 کوچه ی ما
2 راگ وسواس
3 بوسه گاه عاطفه
4 ترا من انتظارم
5 واژه ی منفی
6 با هوش پدر
7 باغ وحش
8 مرهون بعثت
9 هر ثانیه چو قرن بمیرد
10 ترازوی طلایی

 » بیشتر بخوانید...
 ساقی انصاف خوش لقایی
 ای خواب به جان تو زحمت ببری امشب
 نخل امید
 استقامت
 قرین مه دو مریخند و آن دو چشمت ای دلکش
 آفتاب امروز بر شکل دگر تابان شدست
 عجب دلی که به عشق بت است پیوسته
 دیدار واپسین
 مرا می بینی و هر دم زیادت می کنی دردم
 رویش ندیده پس مکنیدم ملامتی

۴.۳
امتیاز: ۴.۳ | مجموع آراء: ۳

فریاد، آتش است به کهسار نا امید
خرگاه آفتاب زند دار نا امید

شب میدهد پناه به احساس خسته اش
مه نوش میکند نفس زار نا امید

در لحظه عنکبوت زمان می تند دمش
احساس تلخی پشت کند بار نا امید

انکار، در هجوم نهد صد خزان رنگ
از باور و برادر و هم یار نا امید

هر ثانیه چو قرن بمیرد درین گذر
یک لمحه عمری است در انظار نا امید

در اوج بیکسی و تنش های منفعل
بینی زغیب دستی کند کار نا امید

روشن شود سپیده دوباره به چشم او
عالم شود به شوق خریدار نا امید


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *