+ - x
 » از همین شاعر
1 مه نشین عاطفه
2 کارت معافیت
3 غزل خستگی
4 چراغ گل
5 حضور ناب
6 ای نورس شرقی
7 شعور سبز
8 رهروان روز
9 کوچه ی ما
10 سلام حق

 » بیشتر بخوانید...
 چیست که هر دمی چنین می کشدم به سوی او
 هر زمان کز غیب عشق یار ما خنجر کشد
 گفتی شکار گیرم رفتی شکار گشتی
 جهان مهر و مه زناری اوست
 دانی که چنگ و عود چه تقریر می کنند
 چرا ز قافله یک کس نمی شود بیدار
 مبارک باد بر ما این عروسی
 ای ساقی جان پر کن آن ساغر پیشین را
 ای خدا این وصل را هجران مکن

۴.۵
امتیاز: ۴.۵ | مجموع آراء: ۲

ای خستگی! من آمدم تا در تو ریزم آب خوش
پهلو به پهلو بشکنم رؤیای تو در خواب خوش

زانو زنم در روی کت، تکیه کنم بر روی دست
در ذهن نو من پرورم آوای گرم و ناب خوش

نوشت کنم با تازگی، دوشت دهم در آب گرم
«اسکایپ» را روشن کنم بینم همه احباب خوش

در نغمه ی سه تار ناز، دل را کنم از غصه باز
جان را به شوقش آورم در زُنگه ی آلاب خوش

شب را بسازم پخته تر، از پختگی گیرم اثر
در خلوت این بحر و بر بوسم رخ مهتاب خوش


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *