+ - x
 » از همین شاعر
1 سیاهی هوش
2 فریاد خسته
3 سلام حق
4 واژه ی منفی
5 تن کهنه قصر بلخم
6 رهروان روز
7 تموزباره
8 ای نورس شرقی
9 مرهون بعثت
10 بشوی احساس و عینک ها و چشمان را

 » بیشتر بخوانید...
 در خشکی ما بنگر و آن پرده تر برگو
 خویش را چون خار دیدم سوی گل بگریختم
 خضری که عمر ز آبت بکشد دراز گردد
 حکیمیم طبیبیم ز بغداد رسیدیم
 دیدی ای دل که غم عشق دگربار چه کرد
 شهریست پرظریفان و از هر طرف نگاری
 سفر کردم به هر شهری دویدم
 باز ساعت روی شش افتاد، پیهم زنگ زنگ
 ای رخ خندان تو مایه صد گلستان
 انتخاب

۴.۵
امتیاز: ۴.۵ | مجموع آراء: ۲

ای خستگی! من آمدم تا در تو ریزم آب خوش
پهلو به پهلو بشکنم رؤیای تو در خواب خوش

زانو زنم در روی کت، تکیه کنم بر روی دست
در ذهن نو من پرورم آوای گرم و ناب خوش

نوشت کنم با تازگی، دوشت دهم در آب گرم
«اسکایپ» را روشن کنم بینم همه احباب خوش

در نغمه ی سه تار ناز، دل را کنم از غصه باز
جان را به شوقش آورم در زُنگه ی آلاب خوش

شب را بسازم پخته تر، از پختگی گیرم اثر
در خلوت این بحر و بر بوسم رخ مهتاب خوش


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *