+ - x
 » از همین شاعر
1 غزل خستگی
2 ترازوی طلایی
3 عصر بی فال
4 خط آفتاب
5 تن کهنه قصر بلخم
6 مرهون بعثت
7 کارت معافیت
8 تماس پای خورشید
9 همنفسی
10 باغ وحش

 » بیشتر بخوانید...
 ای از ورای پرده ها تاب تو تابستان ما
 نظاره چه می آیی در حلقه بیداری
 هنوز قامت مستت روان زیباییست
 لطفی نماند کان صنم خوش لقا نکرد
 جان حیوان که ندیده است بجز کاه و عطن
 ما مرغ اسیر بی پر و بال توییم
 هست امروز آنچ می باید بلی
 چند بارد غم دنیا به تن تنهایی
 ای ماه شب دریا ای چشمه زیبائی
 بر تارکم اين ترک نمد ترک جهان است

۴.۵
امتیاز: ۴.۵ | مجموع آراء: ۲

ای خستگی! من آمدم تا در تو ریزم آب خوش
پهلو به پهلو بشکنم رؤیای تو در خواب خوش

زانو زنم در روی کت، تکیه کنم بر روی دست
در ذهن نو من پرورم آوای گرم و ناب خوش

نوشت کنم با تازگی، دوشت دهم در آب گرم
«اسکایپ» را روشن کنم بینم همه احباب خوش

در نغمه ی سه تار ناز، دل را کنم از غصه باز
جان را به شوقش آورم در زُنگه ی آلاب خوش

شب را بسازم پخته تر، از پختگی گیرم اثر
در خلوت این بحر و بر بوسم رخ مهتاب خوش


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *