+ - x
 » از همین شاعر
1 ای نورس شرقی
2 شعور سبز
3 رهروان روز
4 کوچه ی ما
5 سلام حق
6 ترا من انتظارم
7 بنویس...
8 خط آفتاب
9 حرارت دادن واژه
10 راگ وسواس

 » بیشتر بخوانید...
 ای شده از جفای تو جانب چرخ دود من
 به پور خویش دین و دانشموز
 خرد بیگانهء ذوق یقین است
 نسیم الصبح جد بابتشار
 صبح است ز خرمی جهان می خندد
 بخش پانزدهم
 آینه ای بزدایم از جهت منظر من
 چه باشد گر نگارینم بگیرد دست من فردا
 امروز مرده بین که چه سان زنده می شود
 محبت بسکه پر کرد از وفا جان و تن ما را

۴.۵
امتیاز: ۴.۵ | مجموع آراء: ۲

ای خستگی! من آمدم تا در تو ریزم آب خوش
پهلو به پهلو بشکنم رؤیای تو در خواب خوش

زانو زنم در روی کت، تکیه کنم بر روی دست
در ذهن نو من پرورم آوای گرم و ناب خوش

نوشت کنم با تازگی، دوشت دهم در آب گرم
«اسکایپ» را روشن کنم بینم همه احباب خوش

در نغمه ی سه تار ناز، دل را کنم از غصه باز
جان را به شوقش آورم در زُنگه ی آلاب خوش

شب را بسازم پخته تر، از پختگی گیرم اثر
در خلوت این بحر و بر بوسم رخ مهتاب خوش


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *