+ - x
 » از همین شاعر
1 مهار تبسم
2 یک روز
3 شکار بوی ارچه
4 باغ وحش
5 حرارت دادن واژه
6 چراغ هوش
7 باژگونی
8 بنویس...
9 چراغ گل
10 شب های سپهر ما

 » بیشتر بخوانید...
 بویی همی آید مرا مانا که باشد یار من
 بیا کامروز بیرون از جهانم
 دام مهرویان
 در پرده اسرار کسی را ره نیست
 باغ است و بهار و سرو عالی
 راهی بزن که آهی بر ساز آن توان زد
 خواجه اگر تو همچو ما بیخود و شوخ و مستی
 صدای پای من همیشه تنهاست
 کُله از سر فرو افتد به وقت دست و پا بوسی
 باز نگار می کشد چون شتران مهار من

۴.۵
امتیاز: ۴.۵ | مجموع آراء: ۲

میخواستم که حرف شوم در گلوی تو
حرفی که سر کند به خدا آرزوی تو

میخواستم که ماه شوم در شب نیاز
یک آسمان ستاره بچینم ز هوی تو

میخواستم که آیینه گردم به هر سحر
آیینه ای که بوسه کند حسن و خوی تو

میخواستم که آب شوم، آب معدنی
نوشابه ی طراوت و رشد و نموی تو

میخواستم بهار شوم در طلوع صبح
با شوق لایزالی بیآیم به سوی تو

میخواستم نسیم شوم تا وزم پگه
با عطر مست سوسن کوهی به روی تو

**

اما تو پشت پنجرِه یی بسته بی خبر
منهم چو قیس خسته ازین جستجوی تو


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *