+ - x
 » از همین شاعر
1 نگارستان
2 راگ وسواس
3 یک روز
4 بوسه گاه رحمت
5 طعنه ساز
6 احتفال وضع
7 خط آفتاب
8 سلام حق
9 تماس پای خورشید
10 سبز و نغز و مغز

 » بیشتر بخوانید...
 بخش سیزدهم
 گر آمدنم بخود بدی نامدمی
 بیا کز غیر تو بیزار گشتم
 لحظه های خموش
 من که از آتش دل چون خم می در جوشم
 چون ز صورت برتر آمد آفتاب و اخترم
 مست گشتم ز ذوق دشنامش
 ای بگرفته از وفا گوشه کران چرا؟ چرا؟
 آمد آمد در میان خوب ختن
 ای باد بی آرام ما با گل بگو پیغام ما

۴.۵
امتیاز: ۴.۵ | مجموع آراء: ۲

میخواستم که حرف شوم در گلوی تو
حرفی که سر کند به خدا آرزوی تو

میخواستم که ماه شوم در شب نیاز
یک آسمان ستاره بچینم ز هوی تو

میخواستم که آیینه گردم به هر سحر
آیینه ای که بوسه کند حسن و خوی تو

میخواستم که آب شوم، آب معدنی
نوشابه ی طراوت و رشد و نموی تو

میخواستم بهار شوم در طلوع صبح
با شوق لایزالی بیآیم به سوی تو

میخواستم نسیم شوم تا وزم پگه
با عطر مست سوسن کوهی به روی تو

**

اما تو پشت پنجرِه یی بسته بی خبر
منهم چو قیس خسته ازین جستجوی تو


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *