+ - x
 » از همین شاعر
1 من تاجر شمایم و كالاى من وفاست
2 شاعر، غزل بگو، که غزل خوان هنوز هست
3 اینجا دلی ز آینه محروم شد، رفیق
4 گفتم كه گرد خود خط قرمز كنم،نشد
5 باران زد و به خاطر باران دلم گرفت
6 خانه دل سرد گشت و گرمی گفتار کو
7 دیگر برای شعر و غزل آفرین مگو
8 به باغ، دشت، زمین، گل سلام باید كرد
9 هم حرف و هم سخن همگی اقتباسی اند

 » بیشتر بخوانید...
 مکن ای دوست ز جور این دلم آواره مکن
 احوال کوهکن را از بيستون بياريد
 از پگه ای یار زان عقار سمایی
 کیست در این شهر که او مست نیست؟
 به مبارکی و شادی بستان ز عشق جامی
 چهاردهم
 ادر کاسی و دعنی عن فنونی
 به کوی عشق تو من نامدم که بازروم
 به هستی انقطاعی نیست از سر سرگردانی را
 ای ز رویت تافته در هر زمانی نور نو

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

دیگر برای شعر و غزل آفرین مگو
زیبا اگر چه هست تو زیباترین مگو

شعر مرا بگیر و برای خودت بخوان
تحسین و دلنشین و...دیگر بیش از این مگو

زیبا نگاه می کنی زیباست چشم تو
از روی مهربانی خود این چنین مگو

آیینه بودنم، که خلاف قوانین است
لطفی کن و حکایت این سرزمین مگو

آنجا برای شعر و غزل جای خوب نیست
جایی که خوب نیست، تو هم بهترین مگو


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *