+ - x
 » از همین شاعر
1 تورا چو یاد می کنم، جهان می شوم، خدا
2 همسایه ی ما شعر نمی خواند و لیک
3 مرا در سینه سلطان می شوی آهسته آهسته
4 به چشم نیمه مست خود به من نگاه می کنی
5 من زمستان وطن را یاد کردم
6 گریه ی انگور ها در جام ها
7 ویرانه های یاد تو را گریه می کنم
8 زندگی بشتافت، یا من؟
9 در سوگ استاد شکوری
10 ای دوست خدا حافظ

 » بیشتر بخوانید...
 بسکه وحشت کرده است آزاد، مجنون مرا
 گر زرین كلاهی عاقبت هیچ
 سی و ششم
 می خواه و گل افشان کن از دهر چه می جویی
 غره مشو گر ز چرخ کار تو گردد بلند
 رسول فجر
 بسا کس اندوه فردا کشیدند
 به جان تو ای طایی که سوی ما بازآیی
 به هر کو رهزنان چشم و گوش اند
 ما رشتهٔ سازیم مپرس از ادب ما

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

بعد از این از شعر و از شاعر فراری می شوم
می روم در بی خودی از خویش عاری می شوم

می کُشم این بودن چون سایه بی نقش و اثر
یک ترورستی ز نوع انتحاری می شوم

تا نسازد شعرم از چنگیز یک نوشیروان
فتو شاپ خامه را میکروب هاری می شوم

ساده بودم، ساختم آیینه ها از دوستی
اینک از نومیدی روی خود غباری می شوم

شرط باقی ماندنم در جنگلستان این بوَد
چوب داری می شوم یا زیب داری می شوم

بعد از این گم می شوم از جمع این بی آبرو
در ردیف چشمه ها چون اشک جاری می شوم


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *