+ - x
 » از همین شاعر
1 همسایه ی ما شعر نمی خواند و لیک
2 من آمدم به خانه ات ،مادر کجای تو
3 ویرانه های یاد تو را گریه می کنم
4 مرا در سینه سلطان می شوی آهسته آهسته
5 یر آمدی، از قلب من چون آه بیرون می شوی
6 زندگی بشتافت، یا من؟
7 به چشم نیمه مست خود به من نگاه می کنی
8 گفتی:اگر می خواهی من را در بغل
9 در سوگ استاد شکوری
10 من زمستان وطن را یاد کردم

 » بیشتر بخوانید...
 کاری نداریم ای پدر جز خدمت ساقی خود
 شده ام سپند حسنت وطنم میان آتش
 درآمیختن
 الا فی الغشق تشریفی و عیدی
 چراغ روی تو را شمع گشت پروانه
 ای خرم از فروغ رخت لاله زار عمر
 پری گمشده
 شاهد آن نیست که مویی و میانی دارد
 لبت انجیر خُلم و توتِ یاقوتی خنجان را
 روز طرب است و سال شادی

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

گفتی:اگر می خواهی من را در بغل
در وصف عشق من بگو شعر و غزل

شعری بگو کز هر کلام و مصرع اش
بر دفتر پاک دلم ریزد عسل"

گفتم:"نمی خواهم که با این سادگی
در شهر تو عشقم شود ضرب المثل"

گفتی:"بگو, من عاشق شعر تو ام
گوئی کنارت بودم از روز ازل"

خوش باوری, ای بانوی روئیا و ناز
من می کنم بر حرف قلب تو عمل

شاعر نه یم, اما برای عشق تو
تن می دهم در کوشش و جهد و جدل

اما بدان, شعر مجسم خود توئی
حرف و هجای من همه پوچ و بدل

پس, ای همه شعر و غزل سویم بیا
پیشتر از آن کآید سراغ ما اجل


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *