+ - x
 » از همین شاعر
1 من آمدم به خانه ات ،مادر کجای تو
2 در سوگ استاد شکوری
3 ویرانه های یاد تو را گریه می کنم
4 من زمستان وطن را یاد کردم
5 یر آمدی، از قلب من چون آه بیرون می شوی
6 مرا در سینه سلطان می شوی آهسته آهسته
7 تورا چو یاد می کنم، جهان می شوم، خدا
8 گفتی:اگر می خواهی من را در بغل
9 ای دوست خدا حافظ
10 زندگی بشتافت، یا من؟

 » بیشتر بخوانید...
 ای قصه بهشت ز کویت حکایتی
 هین خیره خیره می نگر اندر رخ صفراییم
 می زنم حلقه در هر خانه ای
 بی یار مهل ما را بی یار مخسب امشب
 ای کهربای عشقت دل را به خود کشیده
 به گلزار ظهور ديدۀ عين اليقين بينم
 آنکه خوابم را ورق می زد
 چو دیدم جوهر آینهٔ خویش
 بیا تا گل برافشانیم و می در ساغر اندازیم

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

به چشم نیمه مست خود به من نگاه می کنی
مرا به غمزه می کُشی، چرا گناه می کنی؟

در این زمانه خنده را به دارها کشیده اند
تو خنده می دهی به من، چه اشتباه می کنی.

چو می رسی به خلوتم، به لطف بوسه های خود
وجود خسته ام پُر از جلال و جاه می کنی.

به مرز باغ پیکرت به بوسه گُل نشانده ام
هنوز در خیال من تو "آه – آه" می کنی.

نمی شوی تو یار من، ولی به عشق شرقی ات
به شعر و یاد روی خود مرا نکاح می کنی.

ملکه ی شجاع من! نبوده بیم کس تو را
به تخت می نشانی ام، مرا تو شاه می کنی


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *