+ - x
 » از همین شاعر
1 گفتی:اگر می خواهی من را در بغل
2 من آمدم به خانه ات ،مادر کجای تو
3 در سوگ استاد شکوری
4 ویرانه های یاد تو را گریه می کنم
5 من زمستان وطن را یاد کردم
6 مرا در سینه سلطان می شوی آهسته آهسته
7 بعد از این از شعر و از شاعر فراری می شوم
8 تورا چو یاد می کنم، جهان می شوم، خدا
9 یر آمدی، از قلب من چون آه بیرون می شوی
10 ای دوست خدا حافظ

 » بیشتر بخوانید...
 قلب آرزو
 توسن سرشت
 ای بی خبر بکوش که صاحب خبر شوی
 سمن بویان غبار غم چو بنشینند بنشانند
 ای خدا این وصل را هجران مکن
 تنها نه همين سنبل و ريحان کج و پيچ است
 به گوشه ای بروم گوش آن قدح گیرم
 مست می عشق را حیا نی
 غلام پاسبانانم که یارم پاسبانستی
 سماع آمد هلا ای یار برجه

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

مرا در سینه سلطان می شوی آهسته آهسته
تن افسرده را جان می شوی آهسته آهسته

امید – این شمع در حال خموشی را
عجب زیبا نگهبان می شوی آهسته آهسته

مرا که درد عشق از دل فراری بود تا این دم
تو چون آیینه گردان می شوی آهسته آهسته

ترا در غربت احساس خود مهمان دل کردم
چو صاحبخانه میزبان می شوی آهسته آهسته

دگر نامحرمی هرگز نمی آید به ملک دل
در این ویرانه دربان می شوی آهسته آهسته


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *