+ - x
 » از همین شاعر
1 تورا چو یاد می کنم، جهان می شوم، خدا
2 زندگی بشتافت، یا من؟
3 ویرانه های یاد تو را گریه می کنم
4 بعد از این از شعر و از شاعر فراری می شوم
5 گریه ی انگور ها در جام ها
6 گفتی:اگر می خواهی من را در بغل
7 من زمستان وطن را یاد کردم
8 یر آمدی، از قلب من چون آه بیرون می شوی
9 به چشم نیمه مست خود به من نگاه می کنی
10 من آمدم به خانه ات ،مادر کجای تو

 » بیشتر بخوانید...
 دوبیتی های هزارگی بخش پنجم
 ای که ازین تنگ قفص می پری
 باغ من
 آوازه جمالت از جان خود شنیدیم
 خاکستر پروانه
 چو بی گه آمدی باری درآ مردانه ای ساقی
 آن­روز به ­من دیدی و خالی شده بودم
 ماسک
 بشستم تخته هستی سر عالم نمی دارم
 هر کی در او نیست از این عشق رنگ

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

مرا در سینه سلطان می شوی آهسته آهسته
تن افسرده را جان می شوی آهسته آهسته

امید – این شمع در حال خموشی را
عجب زیبا نگهبان می شوی آهسته آهسته

مرا که درد عشق از دل فراری بود تا این دم
تو چون آیینه گردان می شوی آهسته آهسته

ترا در غربت احساس خود مهمان دل کردم
چو صاحبخانه میزبان می شوی آهسته آهسته

دگر نامحرمی هرگز نمی آید به ملک دل
در این ویرانه دربان می شوی آهسته آهسته


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *