+ - x
 » از همین شاعر
1 گفتی:اگر می خواهی من را در بغل
2 ای دوست خدا حافظ
3 ویرانه های یاد تو را گریه می کنم
4 به چشم نیمه مست خود به من نگاه می کنی
5 تورا چو یاد می کنم، جهان می شوم، خدا
6 بعد از این از شعر و از شاعر فراری می شوم
7 من آمدم به خانه ات ،مادر کجای تو
8 زندگی بشتافت، یا من؟
9 من زمستان وطن را یاد کردم
10 همسایه ی ما شعر نمی خواند و لیک

 » بیشتر بخوانید...
 کعبه طواف می کند بر سر کوی یک بتی
 می خرامد آفتاب خوبرویان ره کنید
 طبیبیم حکیمیم طبیبان قدیمیم
 المنه لله که ز پیکار رهیدیم
 برفتیم ای عقیق لامکانی
 به جام ديده ز خوناب دل زلال بريز
 بار دیگر در برت با دل کشالی آمدم
 عاشقی و بیوفایی کار ماست
 بی گاه شد بی گاه شد خورشید اندر چاه شد
 صبح است و ژاله می چکد از ابر بهمنی

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

یر آمدی، از قلب من چون آه بیرون می شوی
با وعده های بی ثمر همراه بیرون می شوی

د یگر مرا یاد رخت بی خود نمی سازد ز خود
چون "ماه نخشب" بی اثر از چاه بیرون می شوی

در کنج دل از بهر تو کاخ و جلالی داشتم
اکنون چو کوچی ها از این درگاه بیرون می شوی

گفتی که همراه منی در راه شعر و شاعری
ناخوانده این شعر مرا، گمراه بیرون می شوی

در غلّه زار عشق تو یک خوشه بار آور نشد
از خرمن پرحاصلم چون کاه بیرون می شوی


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *