+ - x
 » از همین شاعر
1 بعد از این از شعر و از شاعر فراری می شوم
2 من زمستان وطن را یاد کردم
3 گفتی:اگر می خواهی من را در بغل
4 به چشم نیمه مست خود به من نگاه می کنی
5 یر آمدی، از قلب من چون آه بیرون می شوی
6 مرا در سینه سلطان می شوی آهسته آهسته
7 من آمدم به خانه ات ،مادر کجای تو
8 همسایه ی ما شعر نمی خواند و لیک
9 ای دوست خدا حافظ
10 تورا چو یاد می کنم، جهان می شوم، خدا

 » بیشتر بخوانید...
 گرچه شيطان اينست بسر انکار است
 دیر آمدۀ ، سفر مکن زود
 چهلم
 شبانه
 ای سنایی عاشقان را درد باید درد کو
 غزلی برای کابل و این روز هایش...
 دلا رو رو همان خون شو که بودی
 دیوانه می رقصد
 زان می عشق کز او پخته شود هر خامی
 باز شیری با شکر آمیختند

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

یر آمدی، از قلب من چون آه بیرون می شوی
با وعده های بی ثمر همراه بیرون می شوی

د یگر مرا یاد رخت بی خود نمی سازد ز خود
چون "ماه نخشب" بی اثر از چاه بیرون می شوی

در کنج دل از بهر تو کاخ و جلالی داشتم
اکنون چو کوچی ها از این درگاه بیرون می شوی

گفتی که همراه منی در راه شعر و شاعری
ناخوانده این شعر مرا، گمراه بیرون می شوی

در غلّه زار عشق تو یک خوشه بار آور نشد
از خرمن پرحاصلم چون کاه بیرون می شوی


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *