+ - x
 » از همین شاعر
1 همسایه ی ما شعر نمی خواند و لیک
2 به چشم نیمه مست خود به من نگاه می کنی
3 گریه ی انگور ها در جام ها
4 زندگی بشتافت، یا من؟
5 بعد از این از شعر و از شاعر فراری می شوم
6 ای دوست خدا حافظ
7 یر آمدی، از قلب من چون آه بیرون می شوی
8 تورا چو یاد می کنم، جهان می شوم، خدا
9 مرا در سینه سلطان می شوی آهسته آهسته
10 من زمستان وطن را یاد کردم

 » بیشتر بخوانید...
 شنیدم مر مرا لطفت دعا گفت
 شب شد و هنگام خلوتگاه شد
 دل بسته ام به شعر چسان در برش کنم؟
 گر تو ما را به جفای صنمان ترسانی
 چشم بگشا جان نگر کش سوی جانان می برم
 بخش نهم
 زهی باغ زهی باغ که بشکفت ز بالا
 ای که تو از عالم ما می روی
 به صوت بلبل و قمری اگر ننوشی می
 من از سخنان مهرانگیز

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

یر آمدی، از قلب من چون آه بیرون می شوی
با وعده های بی ثمر همراه بیرون می شوی

د یگر مرا یاد رخت بی خود نمی سازد ز خود
چون "ماه نخشب" بی اثر از چاه بیرون می شوی

در کنج دل از بهر تو کاخ و جلالی داشتم
اکنون چو کوچی ها از این درگاه بیرون می شوی

گفتی که همراه منی در راه شعر و شاعری
ناخوانده این شعر مرا، گمراه بیرون می شوی

در غلّه زار عشق تو یک خوشه بار آور نشد
از خرمن پرحاصلم چون کاه بیرون می شوی


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *