+ - x
 » از همین شاعر
1 گریه ی انگور ها در جام ها
2 من آمدم به خانه ات ،مادر کجای تو
3 همسایه ی ما شعر نمی خواند و لیک
4 ویرانه های یاد تو را گریه می کنم
5 یر آمدی، از قلب من چون آه بیرون می شوی
6 مرا در سینه سلطان می شوی آهسته آهسته
7 زندگی بشتافت، یا من؟
8 گفتی:اگر می خواهی من را در بغل
9 به چشم نیمه مست خود به من نگاه می کنی
10 در سوگ استاد شکوری

 » بیشتر بخوانید...
 وطن
 خدا چو صورت ابروی دلگشای تو بست
 روی بنمای و وجود خودم از یاد ببر
 بازی
 دل و جان را طربگاه و مقام او
 عیش داند دل سرگشته پریشانی را
 چو به شهر تو رسیدم تو ز من گوشه گزیدی
 یا صغیر السن یا رطب البدن
 چکامه های آزادی
 با رخ چون مشعله بر در ما کیست آن

۵.۰
امتیاز: ۵.۰ | مجموع آراء: ۱

"رفتم ز برت نالان ای دوست خدا حافظ
با قلب پر از حرمان ای دوست خدا حافظ"

چل روز کنار هم ما دور بُدیم از غم
بیمی نبود از هجران ای دوست خدا حافظ

شبهای بهشتی را در خانه ی هم خفتیم
با قلب و لب خندان ای دوست خدا حافظ

چایی بود و قلیون بود، خرمالوی چون خون بود
با صوت خوش باران ای دوست خدا حافظ

گه مثنوی مولا، گه حافظ و گه میرزا
گه شاد و گهی گریان ای دوست خدا حافظ

دست تو به دستم بود، چشم تو به قصدم بود
حالا شده ای پنهان ای دوست خدا حافظ


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *