+ - x
 » از همین شاعر
1 همسایه ی ما شعر نمی خواند و لیک
2 تورا چو یاد می کنم، جهان می شوم، خدا
3 بعد از این از شعر و از شاعر فراری می شوم
4 گفتی:اگر می خواهی من را در بغل
5 یر آمدی، از قلب من چون آه بیرون می شوی
6 من آمدم به خانه ات ،مادر کجای تو
7 ای دوست خدا حافظ
8 در سوگ استاد شکوری
9 زندگی بشتافت، یا من؟
10 ویرانه های یاد تو را گریه می کنم

 » بیشتر بخوانید...
 سی و چهارم
 ای یوسف خوش نام هی در ره میا بی همرهی
 چهاردهم
 گلعذاری ز گلستان جهان ما را بس
 هله صدر و بدر عالم منشین مخسب امشب
 فرهنگ آئین رزاقی بداند
 خوش خبر باشی ای نسیم شمال
 بر چشم تو عالم ارچه می آرایند
 من دلق گرو کردم عریان خراباتم
 مرگ آ ه س ت ه زووووود می آید

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

در سوگ استاد شکوری

"هر باد که از سوی بخارا به من آید"
با یاد تو ای مرد کلام و سخن آید

دیوار دگر دَور بخارا سخنت بود
شیوا سخنی کز در جان در بدن آید

از شهر بخارا نفس زنده ی تاجیک
از فیض وجود تو به طرف وطن آید

روشنگر کاشانه سامانی تو بودی
رفتی و غم و غصه ز هر انجمن آید

با رفتن پردرد تو از عالم فانی
پرچم به دوشنبه به نظر چون کفن آید

هر کس که از این پس سخن تاجیکی گوید
"اول سخنش نام تو اندر دهن آید"


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *