+ - x
 » از همین شاعر
1 گریه ی انگور ها در جام ها
2 تورا چو یاد می کنم، جهان می شوم، خدا
3 ای دوست خدا حافظ
4 من زمستان وطن را یاد کردم
5 بعد از این از شعر و از شاعر فراری می شوم
6 در سوگ استاد شکوری
7 به چشم نیمه مست خود به من نگاه می کنی
8 گفتی:اگر می خواهی من را در بغل
9 زندگی بشتافت، یا من؟
10 مرا در سینه سلطان می شوی آهسته آهسته

 » بیشتر بخوانید...
 دكمه دكمه می شرمم چاك سینه هایت را
 از چشمه جان ره شد در خانه هر مسکین
 عشق خفته
 زبان درازی
 صحرا خوشست لیک چو خورشید فر دهد
 مهمان
 در گذر آمد خیالش گفت جان این است او
 نه به شاخ گل نه به سرو چمن پبچیده ام
 بیا با ما مورز این کینه داری

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

در سوگ استاد شکوری

"هر باد که از سوی بخارا به من آید"
با یاد تو ای مرد کلام و سخن آید

دیوار دگر دَور بخارا سخنت بود
شیوا سخنی کز در جان در بدن آید

از شهر بخارا نفس زنده ی تاجیک
از فیض وجود تو به طرف وطن آید

روشنگر کاشانه سامانی تو بودی
رفتی و غم و غصه ز هر انجمن آید

با رفتن پردرد تو از عالم فانی
پرچم به دوشنبه به نظر چون کفن آید

هر کس که از این پس سخن تاجیکی گوید
"اول سخنش نام تو اندر دهن آید"


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *