+ - x
 » از همین شاعر
1 من زمستان وطن را یاد کردم
2 یر آمدی، از قلب من چون آه بیرون می شوی
3 همسایه ی ما شعر نمی خواند و لیک
4 در سوگ استاد شکوری
5 گریه ی انگور ها در جام ها
6 گفتی:اگر می خواهی من را در بغل
7 مرا در سینه سلطان می شوی آهسته آهسته
8 ای دوست خدا حافظ
9 ویرانه های یاد تو را گریه می کنم
10 بعد از این از شعر و از شاعر فراری می شوم

 » بیشتر بخوانید...
 آن به که مرا تمکین نکنی
 در عالم کثرتی به کثرت ميجوش
 درد شمس الدین بود سرمایه درمان ما
 من جز احد صمد نخواهم
 ای شاهد سیمین ذقن درده شرابی همچو زر
 عاشقی و بیوفایی کار ماست
 چون دلت با من نباشد همنشینی سود نیست
 در آتش بی همزبانی
 می خور که ز دل کثرت و قلت ببرد
 کوچ

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

زندگی بشتافت، یا من؟
جاده پایان یافت، یا من؟

بخت – یار باوفایم
رو ز من برتافت، یا من؟

پنجه ی تقدیر سرکش
تار پودم بافت، یا من؟

تیر جبر روزگاران
سینه ام بشکافت، یا من؟

رو به رویم سدّ و بن بست
جاده پایان یافت یا من؟

پیری می خندد به سویم
زندگی بشتافت یا من؟


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *