+ - x
 » از همین شاعر
1 یر آمدی، از قلب من چون آه بیرون می شوی
2 مرا در سینه سلطان می شوی آهسته آهسته
3 زندگی بشتافت، یا من؟
4 گفتی:اگر می خواهی من را در بغل
5 به چشم نیمه مست خود به من نگاه می کنی
6 در سوگ استاد شکوری
7 بعد از این از شعر و از شاعر فراری می شوم
8 من زمستان وطن را یاد کردم
9 ای دوست خدا حافظ
10 تورا چو یاد می کنم، جهان می شوم، خدا

 » بیشتر بخوانید...
 استسقا
 بنامیزد نگویم من که تو آنی که هر باری
 به گلشنی که دهم عرض شوخی او را
 من آن ماهم که اندر لامکانم
 بگو ابلیس را از من پیامی
 چند نظاره جهان کردن
 گر بی دل و بی دستم وز عشق تو پابستم
 خرد بیگانهء ذوق یقین است
 دوش بزمم رشک فردوس بر بينی بود بس
 دل در همه حال تکیه گاه است مرا

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

من زمستان وطن را یاد کردم
برف و باران وطن را یاد کردم

چون درختی در کویر تشنه خُشکم
چشمه ساران وطن را یاد کردم

در هوای دشت و کوهش سینه تنگم
باغ و بُستان وطن را یاد کردم

در میان شوره زار خالی از باد
کِشتزاران وطن را یاد کردم

گَرد و خاک خرمنش بر دیده هایم
مرد دهقان وطن را یاد کردم

یخ زدم اندر محیط سرد بی مهر
مهر رخشان وطن را یاد کردم

جانم از "نُفل" غریبی سیر و پُر شد
چایی و نان وطن را یاد کردم


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *